+ - x
 » از همین شاعر
 بخش دوازدهم
 جانا سر تو یارا مگذار چنین ما را
 نازنینی را رها کن با شهان نازنین
 دیدی که چه کرد آن یگانه
 یازدهم
 کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
 با من ای عشق امتحان ها می کنی
 چندان بنالم ناله ها چندان برآرم رنگها
 عیش هاتان نوش بادا هر زمان ای عاشقان
 مست گشتم ز ذوق دشنامش

 » بیشتر بخوانید...
 سینما
 آخر ای دریا
 سلام
 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
 در مدح بزرگان زمانه
 نشد دراین درسگاه عبرت به فهم چندین رساله پیدا
 خنک نسیم معنبر شمامه ای دلخواه
 شبانه
 گل سرخ
 مادر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن ماه کو ز خوبی بر جمله می دواند
ای عاشقان شما را پیغام می رساند
سوی شما نبشت او بر روی بنده سطری
خط خوان کیست این جا کاین سطر را بخواند
نقشش ز زعفران است وین سطر سر جانست
هر حرف آتشی نو در دل همی نشاند
کنجی و عشق و دلقی ما از کجا و خلقی
لیک او گرفته حلقی ما را همی کشاند
بی دست و پا چو گویی سوی وییم غلطان
چوگان زلف ما را این سو همی دواند
چون این طرف دویدم چوگانش حمله آرد
سوی خودم کشاند این سر بگو کی داند
هر سو که هست مستم چوگان او پرستم
در عین نیست هستم تا حکم خود براند
گر زانک تو ملولی با خفتگان بنه سر
زیرا فسردگان را هم خواب وارهاند
آن جا که شمس دینم پیدا شود به تبریز
والله که در دو عالم نی درد و درد ماند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *