+ - x
 » از همین شاعر
 آن مه چو در دل آید او را عجب شناسی
 بروید ای حریفان بکشید یار ما را
 زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم
 بشنیده بدم که جان جانی
 گر زان که نه ای طالب جوینده شوی با ما
 صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمد
 ای ظریف جهان سلام علیک
 امروز خوش است دل که تو دوش
 سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی
 یار مرا می نهلد تا که بخارم سر خود

 » بیشتر بخوانید...
 سیگار
 ای دلبر سنگین دل و سیمین بدن من
 جایزه برای کرزی
 آزادگی
 گر شود زاهد دچار ساز پرجوش رباب
 شبی رکاب زدم شادمان بر اسب خیال
 نه به شاخ گل نه به سرو چمن پبچیده ام
 تا من اسیر حلقهء آن گوش گشته ام
 آواره تر از باد
 امشب ای دختر انگور به بالین تو ام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر ساعتی ببری ز اندیشه ها چه باشد
غوطی خوری چو ماهی در بحر ما چه باشد
ز اندیشه ها نخسپی ز اصحاب کهف باشی
نوری شوی مقدس از جان و جا چه باشد
آخر تو برگ کاهی ما کهربای دولت
زین کاهدان بپری تا کهربا چه باشد
صد بار عهد کردی کاین بار خاک باشم
یک بار پاس داری آن عهد را چه باشد
تو گوهری نهفته در کاه گل گرفته
گر رخ ز گل بشویی ای خوش لقا چه باشد
از پشت پادشاهی مسجود جبرئیلی
ملک پدر بجویی ای بی نوا چه باشد
ای اولیای حق را از حق جدا شمرده
گر ظن نیک داری بر اولیا چه باشد
جزوی ز کل بمانده دستی ز تن بریده
گر زین سپس نباشی از ما جدا چه باشد
بی سر شوی و سامان از کبر و حرص خالی
آنگه سری برآری از کبریا چه باشد
از ذکر نوش شربت تا وارهی ز فکرت
در جنگ اگر نپیچی ای مرتضا چه باشد
بس کن که تو چو کوهی در کوه کان زر جو
که را اگر نیاری اندر صدا چه باشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *