+ - x
 » از همین شاعر
 همه خوردند و برفتند و بماندم من و تو
 ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه ای
 آن عشق جگرخواره کز خون شود او فربه
 ای جان و جهان آخر از روی نکوکاری
 نیستی عاشق ای جلف شکم خوار گدای
 سلطان منی سلطان منی
 چنگ خردم بگسل تاری من و تاری تو
 بانگی عجب از آسمان در می رسد هر ساعتی
 بیا ای غم که تو بس باوفایی
 هر روز بامداد طلبکار ما تویی

 » بیشتر بخوانید...
 عمر خبیث
 با گیج ها در توکیو
 ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
 دلتنگی
 خانه را در بی کسی طی می کنم
 هندسۀ هجر
 آن پری گویند شب خندید بر فریاد ما
 کارم ز غمت به جان رسیدست
 نشان دل
 انتظار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک خانه پر ز مستان، مستان نو رسیدند
دیوانگان بندی زنجیر ها دریدند
بس احتیاط کردیم تا نشنوند ایشان
گویی قضا دهل زد بانگ دهل شنیدند
جانهای جمله مستان، دلهای دل پرستان
ناگه قفس شکستند چون مرغ بر پریدند
مستان سبو شکستند، بر خنبها نشستند
یا رب چه باده خوردند یا رب چه مل چشیدند
من دی ز ره رسیدم قومی چنین بدیدم
من خویش را کشیدم، ایشان مرا کشیدند
آنرا که جان گزیند بر آسمان نشیند
او را دگر کی بیند؟ جز دیده ها که دیدند
یک ساقیی عیان شد، آشوب آسمان شد
می تلخ از آن زمان شد، خیکش از آن دریدند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *