+ - x
 » از همین شاعر
 سلب العشق فادی، حصل الیوم مرادی
 به لاله دوش نسرین گفت برخیزیم مستانه
 منم آن بنده مخلص که از آن روز که زادم
 آه از آن رخسار برق انداز خوش عیاره ای
 ای یوسف مه رویان ای جاه و جمالت خوش
 بیا بوسه به چند است از آن لعل مثمن
 اول نظر ار چه سرسری بود
 بنشسته به گوشه ای دو سه مست ترانه گو
 هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوت ها در این منزل
 برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید

 » بیشتر بخوانید...
 فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
 این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
 دكمه دكمه می شرمم چاك سینه هایت را
 دست الفت
 مادر
 پی آن آهوی رم کرده بیجا کو بکو گشتم
 گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
 فصل وصل
 از سالهای توت و ابریشم
 زندگی ارزد به تن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک خانه پر ز مستان، مستان نو رسیدند
دیوانگان بندی زنجیر ها دریدند
بس احتیاط کردیم تا نشنوند ایشان
گویی قضا دهل زد بانگ دهل شنیدند
جانهای جمله مستان، دلهای دل پرستان
ناگه قفس شکستند چون مرغ بر پریدند
مستان سبو شکستند، بر خنبها نشستند
یا رب چه باده خوردند یا رب چه مل چشیدند
من دی ز ره رسیدم قومی چنین بدیدم
من خویش را کشیدم، ایشان مرا کشیدند
آنرا که جان گزیند بر آسمان نشیند
او را دگر کی بیند؟ جز دیده ها که دیدند
یک ساقیی عیان شد، آشوب آسمان شد
می تلخ از آن زمان شد، خیکش از آن دریدند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *