+ - x
 » از همین شاعر
 قد اسکرنی ربی من قهوة مد راری
 امروز سرکشان را عشقت جلوه کردن
 اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند
 ز بامداد دلم می جهد به سودایی
 بر آن شده ست دلم کآتشی بگیرانم
 از آن باده ندانم چون فنایم
 ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود
 بیا ای رونق گلزار از این سو
 چه پادشاست که از خاک پادشا سازد
 چون جغد بود اصلش کی صورت باز آید

 » بیشتر بخوانید...
 قصه سنگ و خشت
 الا ای کشته نامحرمی چند
 زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
 کی می آیی
 شب آنقَدر شب است كه ترسانده زاغ را
 در نشيب از بهر سير خويش تنها ميروم
 ز دل نقش جمالت در نشی یار
 کندو
 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
 به عجزی که داری قوی کن میان را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر عید وصل تست منم خود غلام عید
بهر تست خدمت و سجده و سلام عید
تا نام تو شنیدم شد سرد بر دلم
از غایت حلاوت نام تو نام عید
ای شاد آن زمان که درآید وصال تو
تا ما ز گنج وصل تو بدهیم وام عید
تا آفتاب چهره زیبات دررسید
صبحی شود ز صبح جمال تو شام عید
در یمن و در سعادت و در بخت و در صفا
ای پرتو خیال تو بوده امام عید
ای سجده ها به پیش درت واجبات عید
وی دیده خویشتن ز تو قایم خرام عید
جام شراب وصل تو پر کن ز فضل خود
تا کام جان روا شود از جام و کام عید
اندر رکاب تو چو روان ها روا شوند
در وی کجا رسد به دو صد سال گام عید
آمد ز گرد راه تو این عید و مژده داد
جانم دوید پیش و گرفته لگام عید
دانست کز خدیو اجل شمس دین بود
این فرو این جلالت و این لطف عام عید
لیکن کجاست فر و جمال تو بی نظیر
خود کی شوند دلشدگان تو رام عید
تبریز با شراب چنان صدر نامدار
بر تو حرام باشد بی شبهه تو جام عید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *