+ - x
 » از همین شاعر
 آن چهره و پیشانی شد قبله حیرانی
 اگر باده خوری باری ز دست دلبر ما خور
 ما عاشق و بی دل و فقیریم
 با تو حیات و زندگی بی تو فنا و مردنا
 بیامدیم دگربار سوی مولایی
 به خدا کت نگذارم که روی راه سلامت
 طوطی و طوطی بچه ای قند به صد ناز خوری
 ز شمس دین طرب نوبهار بازآید
 چو آمد روی مه رویم که باشم من که من باشم
 جانا تو بگو رمزی از آتش همراهی

 » بیشتر بخوانید...
 اگر مردی در تسلیم زن راه طلب مگشا
 ابریشم و عصل
 دوگیتی را صلا از قرأت اوست
 رهروان روز
 بیا و نعره بزن
 راز آفرینش
 مار کر
 اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
 پیش از تو
 حسن را از وفا چه آزارست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر عید وصل تست منم خود غلام عید
بهر تست خدمت و سجده و سلام عید
تا نام تو شنیدم شد سرد بر دلم
از غایت حلاوت نام تو نام عید
ای شاد آن زمان که درآید وصال تو
تا ما ز گنج وصل تو بدهیم وام عید
تا آفتاب چهره زیبات دررسید
صبحی شود ز صبح جمال تو شام عید
در یمن و در سعادت و در بخت و در صفا
ای پرتو خیال تو بوده امام عید
ای سجده ها به پیش درت واجبات عید
وی دیده خویشتن ز تو قایم خرام عید
جام شراب وصل تو پر کن ز فضل خود
تا کام جان روا شود از جام و کام عید
اندر رکاب تو چو روان ها روا شوند
در وی کجا رسد به دو صد سال گام عید
آمد ز گرد راه تو این عید و مژده داد
جانم دوید پیش و گرفته لگام عید
دانست کز خدیو اجل شمس دین بود
این فرو این جلالت و این لطف عام عید
لیکن کجاست فر و جمال تو بی نظیر
خود کی شوند دلشدگان تو رام عید
تبریز با شراب چنان صدر نامدار
بر تو حرام باشد بی شبهه تو جام عید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *