+ - x
 » از همین شاعر
 رحت انا من بینکم غبت کذا من عینکم
 رهید جان دوم از خودی و از هستی
 چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا
 یا مخجل البدر اشرقنا بلالا
 هیچ می دانی چه می گوید رباب
 صلا جان های مشتاقان که نک دلدار خوب آمد
 قضا آمد شنو طبل نفیرش
 آن بنده آواره باز آمد و باز آمد
 بیا ای یار کامروز آن مایی
 چو بی گاه است و باران خانه خانه

 » بیشتر بخوانید...
 آن سوی خط
 مشنو سخن از زمانه ساز آمدگان
 در تنور فاصله
 ای پسته ی دهانت شیرین و انگبین لب
 گاویست در آسمان و نامش پروین
 امشب گناهكار ترینم ای آسمان!
 ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
 آن را که به صحرای علل تاخته اند
 نبود سواد بلکه بياض اين کتاب چيست
 دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر دمی بنوازد مرا نگار چه باشد
گر این درخت بخندد از آن بهار چه باشد
وگر به پیش من آید خیال یار که چونی
حیات نو بپذیرد تن نزار چه باشد
شکار خسته اویم به تیر غمزه جادو
گرم به مهر بخواند که ای شکار چه باشد
چو کاسه بر سر آبم ز بی قراری عشقش
اگر رسم به لب دوست کوزه وار چه باشد
کنار خاک ز اشکم چو لعل و گوهر پر شد
اگر به وصل گشاید دمی کنار چه باشد
بگفت چیست شکایت هزار بار گشادم
ز بهر ماهی جان را هزار بار چه باشد
من از قطار حریفان مهار عقل گسستم
به پیش اشتر مستش یکی مهار چه باشد
اگر مهار گسستم وگرچه بار فکندم
یکی شتر کم گیری از این قطار چه باشد
دلم به خشم نظر می کند که کوته کن هین
اگر بجست یکی نکته از هزار چه باشد
چو احمدست و ابوبکر یار غار دل و عشق
دو نام بود و یکی جان دو یار غار چه باشد
انار شیرین گر خود هزار باشد وگر یک
چو شد یکی به فشردن دگر شمار چه باشد
خمار و خمر یکستی ولی الف نگذارد
الف چو شد ز میانه ببین خمار چه باشد
چو شمس مفخر تبریز ماه نو بنماید
در آن نمایش موزون ز کار و بار چه باشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *