+ - x
 » از همین شاعر
 نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد
 کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را
 با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
 سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر
 رغبت به عاشقان کن ای جان صدر غایب
 مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
 بیا تا عاشقی از سر بگیریم
 گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت
 با صد هزار دستان آمد خیال یاری
 هست به خطه عدم شور و غبار و غارتی

 » بیشتر بخوانید...
 ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
 فرضیه
 چهاربیتی ها (بخش چهارم)
 شعری که زندگیست
 غزل ز پردۀ گل ميتوان رساله ء بلبل
 ارجعی زآمدنش طبل و لوا دار بود
 ای سرو ناز حسن که خوش می روی به ناز
 یارب دردی که ناله آغاز کنم
 پاییز

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۳

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
برای من مگری و مگو دریغ، دریغ
به دام دیو در افتی، دریغ آن باشد
جنازه ام چو ببینی مگو فراق، فراق
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
مرا به گور سپردی مگو وداع، وداع
که گور پردۀ جمعیت جنان باشد
فرو شدن چو بدیدی، بر آمدن بنگر
غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد؟
ترا غروب نماید، ولی شروق بود
لحد چو حبس نماید، خلاص جان باشد
کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست؟
چرا به دانهٔ انسانیت این گمان باشد؟
کدام دلو فرو رفت و پُر برون نامد؟
ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد؟
تو را چنان بنماید که من به خاک شدم
به زیر پای من این هفت آسمان باشد
دهان چو بستی ازین سوی، آن طرف بگشا
که های هوی تو در جو لامکان باشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *