+ - x
 » از همین شاعر
 گویم سخن شکرنباتت
 گر لب او شکند نرخ شکر می رسدش
 آن خوب را طلب کن اندر میان حوران
 ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو
 برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید
 گر ز تو بوسه ای خرد صد مه و مهر و مشتری
 باده ده آن یار قدح باره را
 بگو به جان مسافر ز رنج ها چونی
 ای آنک تو خواب ما ببستی
 یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا

 » بیشتر بخوانید...
 ديدِ حق ديدن ديدار فقير
 چکامه یی برای آمو
 نقاشی
 در ازدحام درد
 وصال ما وصال اندر فراق است
 خره شو
 شب وصل است و نبود آرزو را دسترس اینجا
 هم دانه امید به خرمن ماند
 سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

لب را تو به هر بوسه و هر لوت میالا
تا از لب دلدار شود مست و شکرخا
تا از لب تو بوی لب غیر نیاید
تا عشق مجرد شود و صافی و یکتا
آن لب که بود کون خری بوسه گه او
کی یابد آن لب شکربوس مسیحا
می دانک حدث باشد جز نور قدیمی
بر مزبله پرحدث آن گاه تماشا
آنگه که فنا شد حدث اندر دل پالیز
رست از حدثی و شود او چاشنی افزا
تا تو حدثی لذت تقدیس چه دانی
رو از حدثی سوی تبارک و تعالی
زان دست مسیح آمد داروی جهانی
کو دست نگه داشت ز هر کاسه سکبا
از نعمت فرعون چه موسی کف و لب شست
دریای کرم داد مر او را ید بیضا
خواهی که ز معده و لب هر خام گریزی
پرگوهر و روتلخ همی باش چو دریا
هین چشم فروبند که آن چشم غیورست
هین معده تهی دار که لوتیست مهیا
سگ سیر شود هیچ شکاری بنگیرد
کز آتش جوعست تک و گام تقاضا
کو دست و لب پاک که گیرد قدح پاک
کو صوفی چالاک که آید سوی حلوا
بنمای از این حرف تصاویر حقایق
یا من قسم القهوه و الکاس علینا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *