+ - x
 » از همین شاعر
 ای بی تو حیات ها فسرده
 عشق تو از بس کشش جان آمده
 چو مست روی توام ای حکیم فرزانه
 آخر مراعاتی بکن مر بی دلان را ساعتی
 آه خجسته ساعتی که صنما به من رسی
 می ده گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا
 امروز جمال تو بر دیده مبارک باد
 چشمه ای خواهم که از وی جمله را افزایش است
 توبه سفر گیرد با پای لنگ
 عمرک یا واحدا فی درجات الکمال

 » بیشتر بخوانید...
 ندانم چون کنم یارب دل دیوانه ی خود را
 چه ظلمت است اینکه گشت غفلت به چشم یاران ز نور پیدا
 تو رفتی از جهان سامانه ات ماند
 اگر حامد شود محمود
 نگارستان
 تسکین
 اشکی در گذرگاه تاریخ
 پریشان هر دم ما از غمی چند
 همسر سرو قدت نی در نيستان نشکند
 فصل انسان درو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

لب را تو به هر بوسه و هر لوت میالا
تا از لب دلدار شود مست و شکرخا
تا از لب تو بوی لب غیر نیاید
تا عشق مجرد شود و صافی و یکتا
آن لب که بود کون خری بوسه گه او
کی یابد آن لب شکربوس مسیحا
می دانک حدث باشد جز نور قدیمی
بر مزبله پرحدث آن گاه تماشا
آنگه که فنا شد حدث اندر دل پالیز
رست از حدثی و شود او چاشنی افزا
تا تو حدثی لذت تقدیس چه دانی
رو از حدثی سوی تبارک و تعالی
زان دست مسیح آمد داروی جهانی
کو دست نگه داشت ز هر کاسه سکبا
از نعمت فرعون چه موسی کف و لب شست
دریای کرم داد مر او را ید بیضا
خواهی که ز معده و لب هر خام گریزی
پرگوهر و روتلخ همی باش چو دریا
هین چشم فروبند که آن چشم غیورست
هین معده تهی دار که لوتیست مهیا
سگ سیر شود هیچ شکاری بنگیرد
کز آتش جوعست تک و گام تقاضا
کو دست و لب پاک که گیرد قدح پاک
کو صوفی چالاک که آید سوی حلوا
بنمای از این حرف تصاویر حقایق
یا من قسم القهوه و الکاس علینا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *