+ - x
 » از همین شاعر
 در صفای باده بنما ساقیا تو رنگ ما
 ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات
 جانا جمال روح بسی خوب و بافرست
 چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
 آمده ام به عذر تو ای طرب و قرار جان
 با آنک از پیوستگی من عشق گشتم عشق من
 فان وفق الله الکریم وصالکم
 در وصالت چرا بیاموزم
 به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه بام
 چیزی مگو که گنج نهانی خریده ام

 » بیشتر بخوانید...
 خیال من یقین من
 در عالم کثرتی به کثرت ميجوش
 سکهء غم که بنام من شيدا زده باز
 خوشا شیراز و وضع بی مثالش
 فصل سبز شعر
 در باغ
 گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
 مرد مسلمان
 ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
 ای آفتاب آینه دار جمال تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به یارکان صفا جز می صفا مدهید
چو می دهید بدیشان جدا جدا مدهید
در این چنین قدح آمیختن حرام بود
به عاشقان خدا جز می خدا مدهید
برهنگان ره از آفتاب جامه کنید
برهنگان ره عشق را قبا مدهید
چو هیچ باد صبایی به گردشان نرسد
به جانشان خبر از وعده صبا مدهید
به بوی وصل اگر عاشقی قرار گرفت
بهانه را نپذیرم بهانه ها مدهید
شراب حاضر و معشوق مست و من عاشق
مرا قرار نباشد به بو مرا مدهید
شراب آتش و ما زاده ایم از آتش
اگر حریف شناسید جز به ما مدهید
برای زخم چنین غازیان بود مرهم
کسی که درد ندارد بدو دوا مدهید
چو تاج مفخر تبریز شمس دین آمد
لقای هر دو جهان جز بدان لقا مدهید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *