+ - x
 » از همین شاعر
 چه دلشادم به دلدار خدایی
 من دوش به تازه عهد کردم
 گر چه نه به دریاییم دانه گهریم آخر
 ما می نرویم ای جان زین خانه دگر جایی
 نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد
 اول نظر ار چه سرسری بود
 من ز گوش او بدزدم حلقه یی دیگر نهان
 خوش بود گر کاهلی یک سو نهی
 طارت حیلی و زال حیلی
 در سفر هوای تو بی خبرم به جان تو

 » بیشتر بخوانید...
 چشمان مرا به بلخ زیبا ببرید
 گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
 گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
 بی تو بسیار گریه کردم
 من و انکار شراب این چه حکایت باشد
 همت پولاد
 گنج
 بيا که مست و مدهوشت شوم يار
 اين بود خواهش يگانهٔ ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به یارکان صفا جز می صفا مدهید
چو می دهید بدیشان جدا جدا مدهید
در این چنین قدح آمیختن حرام بود
به عاشقان خدا جز می خدا مدهید
برهنگان ره از آفتاب جامه کنید
برهنگان ره عشق را قبا مدهید
چو هیچ باد صبایی به گردشان نرسد
به جانشان خبر از وعده صبا مدهید
به بوی وصل اگر عاشقی قرار گرفت
بهانه را نپذیرم بهانه ها مدهید
شراب حاضر و معشوق مست و من عاشق
مرا قرار نباشد به بو مرا مدهید
شراب آتش و ما زاده ایم از آتش
اگر حریف شناسید جز به ما مدهید
برای زخم چنین غازیان بود مرهم
کسی که درد ندارد بدو دوا مدهید
چو تاج مفخر تبریز شمس دین آمد
لقای هر دو جهان جز بدان لقا مدهید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *