+ - x
 » از همین شاعر
 جانا بیار باده و بختم تمام کن
 مطربم سرمست شد انگشت بر رق می زند
 بس که می انگیخت آن مه شور و شر
 برفتیم ای عقیق لامکانی
 مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد
 اگر تو نیستی در عاشقی خام
 مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو
 کار تو داری صنما قدر تو باری صنما
 عجب آن دلبر زیبا کجا شد
 از پگه ای یار زان عقار سمایی

 » بیشتر بخوانید...
 اول آمد مخزن دل از در اسرار اشک
 خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
 مصیبت هشیاری
 ای کعبه دری باز به روی دل ما کن
 لبالب شد چنان جام شهودم
 حسن تعبیر
 به دور لاله قدح گیر و بی ریا می باش
 نغمه ی روسبی
 ای آفتاب هاله ای از روی ماه تو
 آيينه را به پيش دهانم مياوريد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به یارکان صفا جز می صفا مدهید
چو می دهید بدیشان جدا جدا مدهید
در این چنین قدح آمیختن حرام بود
به عاشقان خدا جز می خدا مدهید
برهنگان ره از آفتاب جامه کنید
برهنگان ره عشق را قبا مدهید
چو هیچ باد صبایی به گردشان نرسد
به جانشان خبر از وعده صبا مدهید
به بوی وصل اگر عاشقی قرار گرفت
بهانه را نپذیرم بهانه ها مدهید
شراب حاضر و معشوق مست و من عاشق
مرا قرار نباشد به بو مرا مدهید
شراب آتش و ما زاده ایم از آتش
اگر حریف شناسید جز به ما مدهید
برای زخم چنین غازیان بود مرهم
کسی که درد ندارد بدو دوا مدهید
چو تاج مفخر تبریز شمس دین آمد
لقای هر دو جهان جز بدان لقا مدهید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *