+ - x
 » از همین شاعر
 ای دل چو نمی گردد در شرح زبان من
 من رسیدم به لب جوی وفا
 ای جهان را دلگشا اقبال عشق
 مکن ای دوست ز جور این دلم آواره مکن
 ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی
 نرم نرمک سوی رخسارش نگر
 اگر مر تو را صلح آهنگ نیست
 به اهل پرده اسرارها ببر خبری
 سلام علیک ای مقصود هستی
 ز زندان خلق را آزاد کردم

 » بیشتر بخوانید...
 شکر بی اندازه گويم کردگار خويش را
 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
 صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می آورد
 ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
 شرر تمهید سازد مطلب ما داستانها را
 دست الفت
 تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو
 چه شیطانی خرامش واژگونی
 در کوچه سکوت دلش سخت خسته بود
 زیر پیراهنت جای من است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود
بسی بکردم لاحول و توبه دل نشنود
غزل سرا شدم از دست عشق و دست زنان
بسوخت عشق تو ناموس و شرم و هر چم بود
عفیف و زاهد و ثابت قدم بدم چون کوه
کدام کوه که باد توش چو که نربود
اگر کهم هم از آواز تو صدا دارم
وگر کهم همه در آتش توم که دود
وجود تو چو بدیدم شدم ز شرم عدم
ز عشق این عدم آمد جهان جان به وجود
به هر کجا عدم آید وجود کم گردد
زهی عدم که چو آمد از او وجود افزود
فلک کبود و زمین همچو کور راه نشین
کسی که ماه تو بیند رهد ز کور و کبود
مثال جان بزرگی نهان به جسم جهان
مثال احمد مرسل میان گبر و جهود
ستایشت به حقیقت ستایش خویش است
که آفتاب ستا چشم خویش را بستود
ستایش تو چو دریا زبان ما کشتی
روان مسافر دریا و عاقبت محمود
مرا عنایت دریا چو بخت بیدارست
مرا چه غم اگرم هست چشم خواب آلود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *