+ - x
 » از همین شاعر
 بیامدیم دگربار سوی مولایی
 یا من بنا قصر الکمال مشیدا
 با چرخ گردان تیره هوایی
 کالی تیشی آینوسای افندی چلبی
 اول
 دیده از خلق ببستم چو جمالش دیدم
 می رسد یوسف مصری همه اقرار دهید
 اندر دو کون جانا بی تو طرب ندیدم
 خلق می جنبند مانا روز شد
 آب حیوان باید مر روح فزایی را

 » بیشتر بخوانید...
 فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
 خوش خبر باشی ای نسیم شمال
 حافظ
 خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
 پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
 اگر خاک تو از جان محرمی نیست
 درین وادی چسان آرام باشدکارونها را
 بر گیر پیاله و سبو ای دلجوی
 طرز خوبان
 کو شراب کهنی تا برد از هوش مرا؟

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جهان اندر گشاده شد جهانی
که وصف او نیاید در زبانی
حیاتش را نباشد خوف مرگی
بهارش را نگرداند خزانی
در و دیوار او افسانه گویان
کاوخ و سنگ او اشعار خوانی
چو جغذ آنجا رود، طاوس گردد
چو گرگ آنجا رود، گردد شبانی
به رفتن چون بود، تبدیل حالی
نه نقلی از مکانی تا مکانی
بخارستان پا بر جای بنگر
ز نقل حال گردد گلستانی
ببین آن صخره پا بر جای مانده
چه سیران کرد، تا شد لعل کانی
بشوی از آب معنی دست صورت
که طباخان بگسردند خوانی
ملایک بین بزاییده ز دیوان
نزاید اینچنینی، آنچنانی
بسی دیدم درختی رسته از خاک
کی دید از خاک رسته آسمانی؟!
چو یخرج حی من میت عیان شد
جماد مرده شد صاحب عیانی
ز قطره ی آب دیدم که بزاید
قبای ، رستمی، یا پهلوانی
ندیدم من که از باد خیالی
برون آید بهشتی یا جنانی
ز ترجیع این غزل را ترجمان کن
به نوعی دیگرش شرح و بیان کن

---

ایا دری که صد رو می نمایی
هزاران در ز هرسو می گشایی
ولیک از عزت و اشراف و غیرت
خفا اندر خفا اندر خفایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *