+ - x
 » از همین شاعر
 اگر خورشید جاویدان نگشتی
 دلاراما چنین زیبا چرایی
 وقت آن آمد که من سوگندها را بشکنم
 بانگ زدم من که دل مست کجا می رود
 ماییم در این گوشه پنهان شده از مستی
 صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمد
 ساقی جان فزای من بهر خدا ز کوثری
 خواجه بیا، خواجه بیا، خواجه دگر بار بیا
 ای گزیده یار چونت یافتم
 ای آنکه پیش حسنت حوری قدم دو آید

 » بیشتر بخوانید...
 مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
 عاقبت عشقت مرا رنجور کرد
 دلم از شيوه های يار تنگ است
 کوهکن را کوه کندن کار سنگين بوده است
 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
 میلاد
 گر شود زاهد دچار ساز پرجوش رباب
 خوش خبر باشی ای نسیم شمال
 جرم رهی دوستی روی تست
 ضمیر عصر حاضر بی نقاب است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بلبل سرمست برای خدا
مجلس گل بین و به منبر برآ
هین به غنیمت شمر این روز چند
زانک ندارد گل رعنا وفا
ای دم تو قوت عروسان باغ
فصل بهارست بزن الصلا
جان من و جان ترا پیش ازین
سابقه ی بود که گشت آشنا
الفت امروز ازان سابقه ست
گرچه فراموش شد آنها ترا
سیر ببینیم رخ همدگر
ناشده ما از رخ و از تن جدا
تا بشناسیم دران حشر نو
چونک چنین بوقلمونیم ما
صورت یوسف به یکی جرم شد
صورت گرگی بر اهل هوا
از غرضی چون پنهان شد ز چشم
صورت آن خسرو شیرین لقا
پس چو مبدل شود آن صورتش
چونش شناسی تو بدین چشمها
یارب بنماش چنانک ویست
از حق درخواست چنین مصطفا
خیز به ترجیع بگو باقیش
نیک نشانش کن و خطی بکش

---

ای رخ تو حسرت ماه و پری
پر بگشادی به کجا می پری
هین گروی ده سره آنگه برو
رفتن تو نیست ز ما سرسری
زنده جهان ز آب حیات توست
مست قروی تو دل لاغری
خود چه بود خاک که در چرخ تست
این فلک روشن نیلوفری
زین بگذشتم به خدا راست گو
رخت ازین خانه کجا می بری
در دو جهان کار تو داری و بس
راست بگو تا بچه کار اندری
ور بنگویی تو گواهی دهد
چشم تو آن فتنه گر عبهری
جان چو دریای تو تنگ آمدست
زین وطن مختصر ششدری
چون نشوی سیر ازین آب شور
چونک امیر آب دو صد کوثری
رست ز پای تو به فضل خدا
بهر ره چرخ پر جعفری
شاعر تو دست دهان برنهاد
تا که کند شاه به خود شاعری
شاه همی گوید ترجیع را
تا سه تمامش کن و باقی ترا

---

ای که ملک طوطی آن قندهات
کوزه گرم کوزه کنم از نبات
لیک فقیرم توز یاقوت خویش
وقت زکاتست مرا ده زکات
سابق خیری تو و خاصه کنون
موسم خیرست و اوان صلات
نک رمضان آمد و قدرست و عید
وز تو رسیدست در آن شب برات
در هوس بحر تو دارم لبی
کان نشود تر ز هزاران فرات
حبس دلم چاه زنخدان تست
کی طلبم زین چه و زندان نجات
عرض فلک دارد این قعر چاه
عرصه ی او تیز نظر را کفات
صورت عشقی تو و بی صورتی
این عدد اندر صفت آمد نه ذات
هم تو بگو زانک سخنهای خلق
پیش کلام توبود ترهات
هم تو بگو ای شه نطع وجود
ای همه شاهان ز تو در بیت مات
چونک سه ترجیع بگفتم بده
تا عربی گویم یا سعد هات
یا قمرالحسن مزیل الظلام
جد بطلوع مع کاس المدام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *