+ - x
 » از همین شاعر
 خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زود
 خواجه غلط کرده ای در روش یار من
 گل گفت مرا نرمی از خار چه می جویی
 زهی حلاوت پنهان در این خلای شکم
 بربند دهان از نان کمد شکر روزه
 مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
 ز بامداد سعادت سه بوسه داد مرا
 دفع مده دفع مده من نروم تا نخورم
 بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان
 لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار

 » بیشتر بخوانید...
 گه از موی میان شهرت دهد نازک خیالی را
 خانه از سنگ بنا کن محل زلزله هاست
 نه عقلی و نه ادراکی و من خود خاک و خاشاکی
 ای بار خدای پاک دانای قدیر
 هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
 حيرت افزا صوت رحمانی شنو
 در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
 ههههههههه
 می آیمت ولی چه كنم راه، نیستی
 تقدیم به زنی که در آن سوی آّب ها غمگین و تنهاست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رسم نو بین که شهریار نهاد
قبله مان سوی شهر یار نهاد
نقد عشاق را عیار نبود
او ز کان کرم عیار نهاد
گل صدبرگ برگ عیش بساخت
روی سوی بنفشه زار نهاد
هر که را چون بنفشه دید دوتا
کرد یکتا و در شمار نهاد
بی دلان را چو دل گرفت به بر
سرکشان را چو سر خمار نهاد
منتظر باش و چشم بر در دار
کو نظر را در انتظار نهاد
غم او را کنار گیر که غم
روی بر روی غمگسار نهاد
کس چه داند که گلشن رخ او
بر دل بی دلم چه خار نهاد
از دل بی دلم قرار مجوی
کاندر او درد بی قرار نهاد
آهوان صید چشم او گشتند
چونک رو جانب شکار نهاد
آن زره موی در کمان ز کمین
تیرهای زره گذار نهاد
خویشتن را چو در کنار گرفت
خلق را دور و برکنار نهاد
رحمتش آه عاشقان بشنید
آهشان را بس اعتبار نهاد
در عنایات خویششان بکشید
جرمشان را به جای کار نهاد
نور عشاق شمس تبریزی
نور در دیده شمس وار نهاد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *