+ - x
 » از همین شاعر
 خوش سوی ما آ دمی ز آنچ که ما هم خوشیم
 خامشی ناطقی مگر جانی
 صوفیانیم آمده در کوی تو
 چه جمال جان فزایی که میان جان مایی
 آمد بهار ای دوستان منزل به سروستان کنیم
 نیک بدست آنکه او شد تلف نیک و بد
 چندان بنالم ناله ها چندان برآرم رنگها
 دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را
 اگر بی من خوشی یارا به صد دامم چه می بندی
 وقت آمد توبه را شکستن

 » بیشتر بخوانید...
 کرزیا! چشم ترا صدقه که گریان می کند
 سایه ساز تیره ی تاریخ
 تيغ و سنان و برچه ز فولاد بهتر است
 نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را
 چراغ اندیش
 ای چشم تو مهمیز جنون وحشی رم را
 نشد دراین درسگاه عبرت به فهم چندین رساله پیدا
 ای ماه شب دریا ای چشمه زیبائی
 نگاهبان
 پاییز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گفتی که زیان کنی زیان گیر
گفتی که تو ملحدی چنان گیر
گفتی که تو روبهی نه ای شیر
ما را سقط همه سگان گیر
گفتی که ز دل خبر نداری
ای مونس دل مرا زبان گیر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *