+ - x
 » از همین شاعر
 اتاک الصوم فی حلل السعود
 دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال
 ای سر مردان برگو برگو
 زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب
 آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست
 گر سران را بی سری درواستی
 من با تو حدیث بی زبان گویم
 ای زیان و ای زیان و ای زیان و ای زیان
 به حرم به خود کشید و مرا آشنا ببرد
 هر روز بگه ای شه دلدار درآیی

 » بیشتر بخوانید...
 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
 کسی کو «لا اله» را در گره بست
 نرگس مستانه
 دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
 سرود نان
 سالها پیش، خاطر رنجور
 آزادی
 آینگی
 آن خانه...
 نفس آشفته می دارد چوگل جمعیت ما را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گفتی که زیان کنی زیان گیر
گفتی که تو ملحدی چنان گیر
گفتی که تو روبهی نه ای شیر
ما را سقط همه سگان گیر
گفتی که ز دل خبر نداری
ای مونس دل مرا زبان گیر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *