+ - x
 » از همین شاعر
 مال است و زر است مکسب تن
 مقام خلوت و یار و سماع و تو خفته
 بیا بیا که تویی جان جان سماع
 قالت الکأس ارفعونی کم تحبسونی
 با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی، چرا؟
 کردم با کان گهر آشتی
 ساقی زان می که می چریدند
 گوش من منتظر پیام تو را
 بار دگر جانب یار آمدیم
 طیب الله عیشکم لا وحش الله منکم

 » بیشتر بخوانید...
 دلتنگی
 عشق بشر
 گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
 کنفرانس لندن
 شطرنج
 سینما
 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
 تا چند زنم بروی دریاها خشت

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

ای نو بهار عاشقان داری خبر از یار ما؟
ای از تو آبستن چمن و ای از تو خندان باغها
ای بادهای خوش نفس عشاق را فریاد رس
ای پاكتر از جان و جا آخر كجا بودی؟ كجا؟
ای فتنهِ روم و حبش حیران شدم كین بوی خوش
پیراهن یوسف بود یا خود روان مصطفی؟
ای جویبار راستی از جوی یار ماستی
بر سینها سیناستی بر جانهایی جان فزا
ای قیل و ای قال تو خوش و ای جمله اشكال تو خوش
ماه تو خوش سال تو خوش ای سال و مه چاکر ترا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *