+ - x
 » از همین شاعر
 رفتم به سوی مصر و خریدم شکری را
 مگر مستی نمی دانی که چون زنجیر جنبانی
 چو عشق آمد که جان با من سپاری
 ز گزاف ریز باده که تو شاه ساقیانی
 آن لحظه کآفتاب و چراغ جهان شوی
 بتا گر مرا تو ببینی ندانی
 اگر آب و گل ما را چو جان و دل پری بودی
 برفتیم ای عقیق لامکانی
 خنک آن دم که به رحمت سر عشاق بخاری
 ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی

 » بیشتر بخوانید...
 سبک انتحاری
 ویلن نواز ناز
 من از ساحل گریزانم
 نه وحدت سرایم، نه کثرت نوایم
 در پیشگاه هنر
 دو سروده تازه از شاپور احمدی
 سحرگاهان که مخمور شبانه
 شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش
 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
 عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

ای نو بهار عاشقان داری خبر از یار ما؟
ای از تو آبستن چمن و ای از تو خندان باغها
ای بادهای خوش نفس عشاق را فریاد رس
ای پاكتر از جان و جا آخر كجا بودی؟ كجا؟
ای فتنهِ روم و حبش حیران شدم كین بوی خوش
پیراهن یوسف بود یا خود روان مصطفی؟
ای جویبار راستی از جوی یار ماستی
بر سینها سیناستی بر جانهایی جان فزا
ای قیل و ای قال تو خوش و ای جمله اشكال تو خوش
ماه تو خوش سال تو خوش ای سال و مه چاکر ترا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *