+ - x
 » از همین شاعر
 ای روز مبارک و خجسته
 یار مرا می نهلد تا که بخارم سر خود
 یا رب این بوی که امروز به ما می آید
 فارغم گر گشت دل آواره ای
 ای رونق هر گلشنی وی روزن هر خانه ای
 ما در جهان موافقت کس نمی کنیم
 ای آن که مر مرا تو به از جان و دیده ای
 امیر دل همی گوید تو را گر تو دلی داری
 بده آن مرد ترش را قدحی ای شه شیرین
 می رسد بوی جگر از دو لبم

 » بیشتر بخوانید...
 بارانه
 پیش توانگرمنشان ، پهلوی لاغر مگشا
 گمراه
 تن کهنه قصر بلخم
 برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم
 شیندم بیتکی از مرد پیری
 اشک
 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
 اشارتی
 سحرها در گریبان شب اوست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

ای نو بهار عاشقان داری خبر از یار ما؟
ای از تو آبستن چمن و ای از تو خندان باغها
ای بادهای خوش نفس عشاق را فریاد رس
ای پاكتر از جان و جا آخر كجا بودی؟ كجا؟
ای فتنهِ روم و حبش حیران شدم كین بوی خوش
پیراهن یوسف بود یا خود روان مصطفی؟
ای جویبار راستی از جوی یار ماستی
بر سینها سیناستی بر جانهایی جان فزا
ای قیل و ای قال تو خوش و ای جمله اشكال تو خوش
ماه تو خوش سال تو خوش ای سال و مه چاکر ترا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *