+ - x
 » از همین شاعر
 اتی النیروز مسرورالجنان
 عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
 در سفر هوای تو بی خبرم به جان تو
 به خانه خانه می آرد چو بیذق شاه جان ما را
 با این همه مهر و مهربانی
 ای بگفته در دلم اسرارها
 خیز تا فتنه ای برانگیزیم
 در دل خیالش زان بود تا تو به هر سو ننگری
 گویند به بلا ساقون ترکی دو کمان دارد
 وقت آن آمد که من سوگندها را بشکنم

 » بیشتر بخوانید...
 ما ز یاران چشم یاری داشتیم
 دالان عجیب
 دستگیری پدرانه یا مردسالاری تجربی
 زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
 همت کن
 تا بیکران خالی
 اشکی بر گور بیگناهان بالابلوک
 هوشم ربوده ماه قدح نوشی
 کویر
 دلم از شيوه های يار تنگ است

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر
سگ خویش را رها کن که کند شکار دیگر
همه غوطه ها بخوردی همه کارها بکردی
منشین ز پای یک دم که بماند کار دیگر
همه نقدها شمردی به وکیل درسپردی
بشنو از این محاسب عدد و شمار دیگر
تو بسی سمن بران را به کنار درگرفتی
نفسی کنار بگشا بنگر کنار دیگر
خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
تو به مرگ و زندگانی هله تا جز او ندانی
نه چو روسبی که هر شب کشد او بیار دیگر
نظرش به سوی هر کس به مثال چشم نرگس
بودش زهر حریفی طرب و خمار دیگر
همه عمر خوار باشد چو بر دو یار باشد
هله تا تو رو نیاری سوی پشت دار دیگر
که اگر بتان چنین اند ز شه تو خوشه چینند
نبدست مرغ جان را جز او مطار دیگر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *