+ - x
 » از همین شاعر
 من پای همی کوبم ای جان و جهان دستی
 چو بی گاه است و باران خانه خانه
 ای ببرده دل تو قصد جان مکن
 بیا جانا که امروز آن مایی
 صد بار مردم ای جان وین را بیازمودم
 ای آنکه پیش حسنت حوری قدم دو آید
 دوش از بت من جهان چه می شد
 چه باده بود که در دور از بگه دادی
 یا ساقی الحی اسمع سالی
 چو دید آن طره کافر مسلمان شد مسلمانی

 » بیشتر بخوانید...
 شب وصل است و طی شد نامه هجر
 گریه ی انگور ها در جام ها
 روزی ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
 اگر خاک تو از جان محرمی نیست
 خواهش
 شیرۀ هستی
 روضه خلد برین خلوت درویشان است
 بخود باز آ او دامان دلی گیر
 انتظارت از دل و جان داشتم، دارم هنوز*
 لحظه یی که زندگی در فکر نان آلوده شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کس بی کسی نماند می دان تو این قدر
گر با یکی نسازی آید یکی دگر
زین خانه گر روم من و خانه تهی کنم
آید یکی دگر چو منی یا ز من بتر
میراث مانده است جهان از هزار قرن
چون شد به زیر خاک پدر شد پسر پدر
تنها نه آدمی حیوان نیز همچنین
ور نی ندیدی تو در آفاق جانور
شب آفتاب اگر برود هم ز بام چرخ
بر جای آفتاب ستاره ست یا قمر
گر ترک یک هنر بکند مرد طبع او
مشغول کار دیگر گشت و دگر هنر
زیرا که بر دل همه خلقان موکلیست
بی کارشان ندارد و بی یار و بی سفر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *