+ - x
 » از همین شاعر
 زان شاه که او را هوس طبل و علم نیست
 ساقی بیار باده که ایام بس خوشست
 کار تو داری صنما قدر تو باری صنما
 ساقی این جا هست ای مولا بلی
 بیامدیم دگربار سوی مولایی
 آورد طبیب جان یک طبله ره آوردی
 بخش هشتم
 آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا
 روز ار دو هزار بار می آیی
 تو بمال گوش بربط که عظیم کاهل است او

 » بیشتر بخوانید...
 نخست درگهء رند فلک جناب ببوس
 اغوا
 هر راز که اندر دل دانا باشد
 کوچ
 خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
 سوم عقرب
 پری دریایی
 صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است
 جنگجوی پیر
 بدرود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کس بی کسی نماند می دان تو این قدر
گر با یکی نسازی آید یکی دگر
زین خانه گر روم من و خانه تهی کنم
آید یکی دگر چو منی یا ز من بتر
میراث مانده است جهان از هزار قرن
چون شد به زیر خاک پدر شد پسر پدر
تنها نه آدمی حیوان نیز همچنین
ور نی ندیدی تو در آفاق جانور
شب آفتاب اگر برود هم ز بام چرخ
بر جای آفتاب ستاره ست یا قمر
گر ترک یک هنر بکند مرد طبع او
مشغول کار دیگر گشت و دگر هنر
زیرا که بر دل همه خلقان موکلیست
بی کارشان ندارد و بی یار و بی سفر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *