+ - x
 » از همین شاعر
 بار دیگر ملتی برساختی برساختی
 بر چشمه ضمیرت کرد آن پری وثاقی
 می گریزد از ما و ما قوامش داریم
 گر به خلوت دیدمی او را به جایی سیر سیر
 به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم
 تو بشکن چنگ ما را ای معلا
 ای بس فراز و شیب که کردم طلب گری
 چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را
 بیا بیا که تویی شیر شیر شیر مصاف
 سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه

 » بیشتر بخوانید...
 آتشک! آخر دمیدی، ابر تا باران شدی
 اين شيوه از کجاست که ای من فدای تو
 مرا، دی شبنمی از برگ رخسارت حکایت کرد
 تهمینه
 روشنی طلعت تو ماه ندارد
 آزادگی
 خرم آنروز
 جهان را محکمی از امهات است
 کتبت قصۀ شوقی و مدمعی باکی
 نشان دل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در
زین پس مباش ماها در ابر و پرده در
ما جمع عاشقان تو خوش قد و قامتیم
ما را صلای فتنه و شور و هزار شر
خورشید تافتست ز روی تو چاشتگاه
در عشق قرص روی تو رفتیم بام بر
مستیست در سر از می و این تاب آفتاب
در سر بتافتست پس از دست رفت سر
ای مطرب هوای دل عاشقان روح
بنواز لحن جان که تننتن لطیفتر
تا جان ها ز خرقه تن ها برون شود
تا بر سرین خرقه رود جان باخبر
از جام صاف باده تو خاشاک جسم را
بردار تا نهیم به اقبال بر به بر
تا دیده ها گذاره شود از حجاب ها
تا وارهد ز خانه و مان و ز بام و در
سیمرغ جان و مفخر تبریز شمس دین
بیند هزار روضه و یابد هزار پر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *