+ - x
 » از همین شاعر
 می رسد ای جان باد بهاری
 ای خدا این وصل را هجران مکن
 تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم
 آن مه که هست گردون گردان و بی قرارش
 یا مخجل البدر اشرقنا بلالا
 ای ماه اگر باز بر این شکل بتابی
 جان و جهان، چو روی تو در دو جهان کجا بود؟
 آن عشرت نو که برگرفتیم
 شکر ایزد را که دیدم روی تو
 گر از شراب دوشین در سر خمار داری

 » بیشتر بخوانید...
 صدره در انتظارت تا پشت در دویدم
 مثل یک بوتل ودکای پس از خوردن بود
 همسر سرو قدت نی در نيستان نشکند
 مشنو سخن از زمانه ساز آمدگان
 عشق یعنی
 زپیراهن تنت را گر ربایم
 بادا هميشه رتبه ات ای دلربا بلند
 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
 ای آفتاب آینه دار جمال تو
 بازگشت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیامدیم دگربار چون نسیم بهار
برآمدیم چو خورشید با صد استظهار
چو آفتاب تموزیم رغم فصل عجوز
فکنده غلغل و شادی میانه گلزار
هزار فاخته جویان ما که کو کوکو
هزار بلبل و طوطی به سوی ما طیار
به ماهیان خبر ما رسید در دریا
هزار موج برآورد جوش دریابار
به ذات پاک خدایی که گوش و هوش دهد
که در جهان نگذاریم یک خرد هشیار
به مصطفی و به هر چار یار فاضل او
که پنج نوبت ما می زنند در اسرار
بیامدیم ز مصر و دو صد قطار شکر
تو هیچ کار مکن جز که نیشکر مفشار
نبات مصر چه حاجت که شمس تبریزی
دو صد نبات بریزد ز لفظ شکربار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *