+ - x
 » از همین شاعر
 گرم درآ و دم مده ساقی بردبار من
 آن بنده آواره باز آمد و باز آمد
 در مجلس آن رستم در عربده بنشستم
 از سینه پاک کردم افکار فلسفی را
 صنما این چه گمانست فرودست حقیر
 زان شاه که او را هوس طبل و علم نیست
 یار در آخرزمان کرد طرب سازیی
 تو از خواری همی نالی نمی بینی عنایت ها
 می شناسد پرده جان آن صنم
 برسید لک لک جان که بهار شد کجایی

 » بیشتر بخوانید...
 چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
 کفر و دین
 سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
 گاویست در آسمان و نامش پروین
 صندوق رأی
 سر ها برید و تیغ قضا را بهانه ساخت
 تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن!
 زنده گی بهر دلم لکّۀ بد نام شده
 نخست درگهء رند فلک جناب ببوس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به خدمت لبت آمد به انتجاع شکر
که از لب شکرین بخش یک دو صاع شکر
تو ارتقا به سخا جو مگو نه گو آری
نظر مکن که نیی یافت ارتفاع شکر
لب تو است که شکر ز عین او روید
نه منتظر که رسید نسیه از بقاع شکر
شکر به وقت شکر خوردنت نصیبی یافت
که بر مذاق دهان ها بود مطاع شکر
ببسته ای دو لب امروز زان همی ترسم
که از غم تو بماند ز انتفاع شکر
زهی نبات که دارد لب تو کز وی شد
امیر جمله نباتات بی نزاع شکر
دهان ببندم و بسته شکر همی خایم
که تا به جان برسد خوش به ابتلاع شکر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *