+ - x
 » از همین شاعر
 امروز جمال تو بر دیده مبارک باد
 شبی که دررسد از عشق پیک بیداری
 گر چه در مستی خسی را تو مراعاتی کنی
 دلبری و بی دلی اسرار ماست
 من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم
 من از عالم تو را تنها گزینم
 چون مرا جمعی خریدار آمدند
 وقت آن شد که بدان روح فزا آمیزی
 گر نرگس خون خوارش دربند امانستی
 یا رب چه کس است آن مه یا رب چه کس است آن مه

 » بیشتر بخوانید...
 قهرمانان
 ز سر تا پا اداهايت قشنگ است
 من و زندگی
 ای بلا جویان کوی انتظار
 در ارتباط آتش و سیگار می سوزم
 گر شاخ بقا ز بیخ بختت رست است
 حال دل با تو گفتنم هوس است
 منگنه
 تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
افتاده در غرقابه ای تا خود که داند آشنا
گر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود
مرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هوا
ما رخ ز شکر افروخته با موج و بحر آموخته
زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزا
ای شیخ ما را فوطه ده وی آب ما را غوطه ده
ای موسی عمران بیا بر آب دریا زن عصا
این باد اندر هر سری سودای دیگر می پزد
سودای آن ساقی مرا باقی همه آن شما
دیروز مستان را به ره بربود آن ساقی کله
امروز می در می دهد تا برکند از ما قبا
ای رشک ماه و مشتری با ما و پنهان چون پری
خوش خوش کشانم می بری آخر نگویی تا کجا
هر جا روی تو با منی ای هر دو چشم و روشنی
خواهی سوی مستیم کش خواهی ببر سوی فنا
عالم چو کوه طور دان ما همچو موسی طالبان
هر دم تجلی می رسد برمی شکافد کوه را
یک پاره اخضر می شود یک پاره عبهر می شود
یک پاره گوهر می شود یک پاره لعل و کهربا
ای طالب دیدار او بنگر در این کهسار او
ای که چه باد خورده ای ما مست گشتیم از صدا
ای باغبان ای باغبان در ما چه درپیچیده ای
گر برده ایم انگور تو تو برده ای انبان ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *