+ - x
 » از همین شاعر
 به باغ بلبل از این پس نوای ما گوید
 گر روی بگردانی تو پشت قوی داری
 از سقاهم ربهّم بین جمله ی ابرار مست
 ای نور افلاک و زمین چشم و چراغ غیب بین
 ای دل سرمست، کجا می پری؟
 چون جان تو می ستانی چون شکر است مردن
 کجاست مطرب جان تا ز نعره های صلا
 ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره
 چند روی بی خبر آخر بنگر به بام
 اندر قمارخانه چون آمدی به بازی

 » بیشتر بخوانید...
 خوشا آندل که از غم بهره ور بی
 در فاصله ها
 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
 یک ناگهان
 رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل
 تا شنیدم که نیایی سخنم را یخ زد
 چشم مستت به عين جنگ مرا
 دارو
 بی دروغ
 به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
افتاده در غرقابه ای تا خود که داند آشنا
گر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود
مرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هوا
ما رخ ز شکر افروخته با موج و بحر آموخته
زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزا
ای شیخ ما را فوطه ده وی آب ما را غوطه ده
ای موسی عمران بیا بر آب دریا زن عصا
این باد اندر هر سری سودای دیگر می پزد
سودای آن ساقی مرا باقی همه آن شما
دیروز مستان را به ره بربود آن ساقی کله
امروز می در می دهد تا برکند از ما قبا
ای رشک ماه و مشتری با ما و پنهان چون پری
خوش خوش کشانم می بری آخر نگویی تا کجا
هر جا روی تو با منی ای هر دو چشم و روشنی
خواهی سوی مستیم کش خواهی ببر سوی فنا
عالم چو کوه طور دان ما همچو موسی طالبان
هر دم تجلی می رسد برمی شکافد کوه را
یک پاره اخضر می شود یک پاره عبهر می شود
یک پاره گوهر می شود یک پاره لعل و کهربا
ای طالب دیدار او بنگر در این کهسار او
ای که چه باد خورده ای ما مست گشتیم از صدا
ای باغبان ای باغبان در ما چه درپیچیده ای
گر برده ایم انگور تو تو برده ای انبان ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *