+ - x
 » از همین شاعر
 ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش
 در پرده خاک ای جان عیشی است به پنهانی
 رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی
 اندرآ ای اصل اصل شادمانی شاد باش
 برو برو که نفورم ز عشق عارآمیز
 چو دید آن طره کافر مسلمان شد مسلمانی
 وقتت خوش وقتت خوش حلوایی و شکرکش
 ای باغ همی دانی کز باد کی رقصانی
 اگر گل های رخسارش از آن گلشن بخندیدی
 عقل آمد عاشقا خود را بپوش

 » بیشتر بخوانید...
 سلام حق
 غرور و ناز تو زیباست با زنانه گی ات
 ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
 این طرف و آن طرف
 خربزه خربزه ره دید، رنگ می گیره
 تو رونقی به نغمه غیجک می شوی
 ستاره (ادبیات کودک)
 دمی به وادی غيرت ز خود رميده غزالم
 یک آسمان ابر پر از دود میشوم
 باش خوشدل که دگر بار بهاران آمد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

باز درآمد طبیب از در رنجور خویش
دست عنایت نهاد بر سر مهجور خویش
بار دگر آن حبیب رفت بر آن غریب
تا جگر او کشید شربت موفور خویش
شربت او چون ربود گشت فنا از وجود
ساقی وحدت بماند ناظر و منظور خویش
نوش ورا نیش نیست ور بودش راضیم
نیست عسل خواره را چاره ز زنبور خویش
این شب هجران دراز با تو بگویم چراست
فتنه شد آن آفتاب بر رخ مستور خویش
غفلت هر دلبری از رخ خود رحمتست
ور نه ببستی نقاب بر رخ مشهور خویش
عاشق حسن خودی لیک تو پنهان ز خود
خلعت وصلت بپوش بر تن این عور خویش
شکر که خورشید عشق رفت به برج حمل
در دل و جان ها فکند پرورش نور خویش
شکر که موسی برست از همه فرعونیان
باز به میقات وصل آمد بر طور خویش
عیسی جان دررسید بر سر عازر دمید
عازر از افسون او حشر شد از گور خویش
باز سلیمان رسید دیو و پری جمع شد
بر همه شان عرضه کرد خاتم و منشور خویش
ساقی اگر بایدت تا کنم این را تمام
باده گویا بنه بر لب مخمور خویش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *