+ - x
 » از همین شاعر
 ای عشق پرده در که تو در زیر چادری
 هر طربی که در جهان گشت ندیم کهتری
 ای بگفته در دلم اسرارها
 ای سیرگشته از ما ما سخت مشتهی
 عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی
عاشق او شو که دهد ملکت عیش ابدی (دوباره به دلیل اشتباه)

 ای دوست عتاب را رها کن
 اندر قمارخانه چون آمدی به بازی
 از بامدادان ساغری پر کرد خوش خماره ای
 فرود آ تو ز مرکب بار می بین
 در رنگ یار بنگر تا رنگ زندگانی

 » بیشتر بخوانید...
 باز امشب ای رقیبان ساز می خواهد دلم
 روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
 روز رویدن لاله به باغ
 همت کن
 غم، طرب جوش کرده است مرا
 شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش
 این کینه وران باز به نیرنگ دگر

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک
شب آمد چون مه تابان شه خون خوار پنهانک
دهان بر می نهاد او دست یعنی دم مزن خامش
و می فرمود چشم او درآ در کار پنهانک
چو کرد آن لطف او مستم در گلزار بشکستم
همی دزدیدم آن گل ها از آن گلزار پنهانک
بدو گفتم که ای دلبر چه مکرانگیز و عیاری
برانگیزان یکی مکری خوش ای عیار پنهانک
بنه بر گوش من آن لب اگر چه خلوتست و شب
مهل تا برزند بادی بر آن اسرار پنهانک
از آن اسرار عاشق کش مشو امشب مها خامش
نوای چنگ عشرت را بجنبان تار پنهانک
بده ای دلبر خندان به رسم صدقه پنهان
از آن دو لعل جان افزای شکربار پنهانک
که غمازان همه مستند اندر خواب گفت آری
ولیکن هست از این مستان یکی هشیار پنهانک
مکن ای شمس تبریزی چنین تندی چنین تیزی
کجا یابم تو را ای شاه دیگربار پنهانک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *