+ - x
 » از همین شاعر
 یا ویح نفسنا بفوات الفضائل
 بخش هفدهم
 ای تو ز خوبی خویش آینه را مشتری
 هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی
 یکی فرهنگ دیگر نو برآر ای اصل دانایی
 رندان همه جمعند در این دیر مغانه
 جان منی جان منی جان من
 نحن الی سیدنا راجعون
 بیا ای مونس جان های مستان
 بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد

 » بیشتر بخوانید...
  کاکه کیست
 کسی در بندغفلت مانده ای چون من ندید اینجا
 ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا
 ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
 باید برون بیارم قلبِ فسرده‎ام را
 اگر به گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما
 پاندول ساعت
 حنجر و گوش و نگاه
 حالا به پشت پنجره پروانه ام هنوز
 کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پرده دیگر مزن جز پرده دلدار ما
آن هزاران یوسف شیرین شیرین کار ما
یوسفان را مست کرد و پرده هاشان بردرید
غمزه خونی مست آن شه خمار ما
جان ما همچون سگان کوی او خون خوار شد
آفرین ها صد هزاران بر سگ خون خوار ما
در نوای عشق آن صد نوبهار سرمدی
صد هزاران بلبلان اندر گل و گلزار ما
دل چو زناری ز عشق آن مسیح عهد بست
لاجرم غیرت برد ایمان بر این زنار ما
آفتابی نی ز شرق و نی ز غرب از جان بتافت
ذره وار آمد به رقص از وی در و دیوار ما
چون مثال ذره ایم اندر پی آن آفتاب
رقص باشد همچو ذره روز و شب کردار ما
عاشقان عشق را بسیار یاری ها دهیم
چونک شمس الدین تبریزی کنون شد یار ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *