+ - x
 » از همین شاعر
 چو بی گه آمدی باری درآ مردانه ای ساقی
 بخش چهارم
 کو مطرب عشق چست دانا
 گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارم
 یا تو ترش کرده رو مایه ده شکران
 تو دیده گشته و ما را بکرده نادیده
 هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
 چراغ عالم افروزم نمی تابد چنین روشن
 مستی و عاشقانه می گویی
 درون ظلمتی می جو صفاتش

 » بیشتر بخوانید...
 هرچند ز دست تو خراب است دل ما
 یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت
 عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟
 دشمن به غلط گفت من فلسفیم
 خلق
 تشنه
 شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
 تو نيز همچو من اين نکته را شنو ز رباب
 جوانمردی که دل با خویشتن بست
 باز امشب دوستان خواب پریشان دیده ام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پرده دیگر مزن جز پرده دلدار ما
آن هزاران یوسف شیرین شیرین کار ما
یوسفان را مست کرد و پرده هاشان بردرید
غمزه خونی مست آن شه خمار ما
جان ما همچون سگان کوی او خون خوار شد
آفرین ها صد هزاران بر سگ خون خوار ما
در نوای عشق آن صد نوبهار سرمدی
صد هزاران بلبلان اندر گل و گلزار ما
دل چو زناری ز عشق آن مسیح عهد بست
لاجرم غیرت برد ایمان بر این زنار ما
آفتابی نی ز شرق و نی ز غرب از جان بتافت
ذره وار آمد به رقص از وی در و دیوار ما
چون مثال ذره ایم اندر پی آن آفتاب
رقص باشد همچو ذره روز و شب کردار ما
عاشقان عشق را بسیار یاری ها دهیم
چونک شمس الدین تبریزی کنون شد یار ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *