+ - x
 » از همین شاعر
 صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد
 پیشتر آ روی تو جز نور نیست
 گر یار لطیف و باوفایی
 من دوش دیدم سر دل اندر جمال دلبری
 اگر مرا تو ندانی بپرس از شب تاری
 در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیر
 مستی و عاشقی و جوانی و جنس این
 آرایش باغ آمد این روی چه روی است این
 لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد
 از دلم صورت آن خوب ختن می نرود

 » بیشتر بخوانید...
 فشاند محمل نازت گل چه رنگ به صحرا
 با التهاب
 ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
 زنده گی فلسفۀ باطل سرگردانی
 آنسوی شعر
 گر تیغ بارد در کوی آن ماه
 زان کوزهٔ می که نیست در وی ضرری
 از مرگ نترسم که مددکار من است
 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
 به کودکان در خون خفته ی هلوکاست غزه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پرده دیگر مزن جز پرده دلدار ما
آن هزاران یوسف شیرین شیرین کار ما
یوسفان را مست کرد و پرده هاشان بردرید
غمزه خونی مست آن شه خمار ما
جان ما همچون سگان کوی او خون خوار شد
آفرین ها صد هزاران بر سگ خون خوار ما
در نوای عشق آن صد نوبهار سرمدی
صد هزاران بلبلان اندر گل و گلزار ما
دل چو زناری ز عشق آن مسیح عهد بست
لاجرم غیرت برد ایمان بر این زنار ما
آفتابی نی ز شرق و نی ز غرب از جان بتافت
ذره وار آمد به رقص از وی در و دیوار ما
چون مثال ذره ایم اندر پی آن آفتاب
رقص باشد همچو ذره روز و شب کردار ما
عاشقان عشق را بسیار یاری ها دهیم
چونک شمس الدین تبریزی کنون شد یار ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *