+ - x
 » از همین شاعر
 برآ بر بام و اکنون ماه نو بین
 از آن مقام که نبود گشاد زود گذر
 آرایش باغ آمد این روی چه روی است این
 شدست نور محمد هزار شاخ هزار
 تا چه خیال بسته ای ای بت بدگمان من
 من پری زاده ام و خواب ندانم که کجاست
 ای بر سر و پا گشته داری سر حیرانی
 آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست
 چو سرمست منی ای جان ز درد سر چه غم داری
 شانزدهم

 » بیشتر بخوانید...
 اسفندیار
 به باغم لاله شانم، خون بروید
 آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی
  تا ذات نهاده در صفائیم همه
 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
 من و تو از دل و دین نا امیدیم
 از بودنی ایدوست چه داری تیمار
 هرجا روی ای ناله سلامی ببر از ما
 پیوند
 در ارتباط آتش و سیگار می سوزم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پیام کرد مرا بامداد بحر عسل
که موج موج عسل بین به چشم خلق غزل
به روزه دار نیاید ز آب جز بانگی
ولیک عاقبت آن بانگ هم رسد به عمل
سماع شرفه آبست و تشنگان در رقص
حیات یابی از این بانگ آب اقل اقل
بگوید آب ز من رسته ای به من آیی
به آخر آن جا آیی که بوده ای اول
به جان و سر که از این آب بر سر ار ریزد
هزار طره بروید ز مشک بر سر کل
شراب خوار که نامیخت با شراب این آب
کشد خمار پیاپی تو باش لاتعجل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *