+ - x
 » از همین شاعر
 به خاک پای تو ای مه هر آن شبی که بتابی
 روزی که گذر کنی به گورم
 قصد سرم داری خنجر بمشت
 سر بر گریبان درست صوفی اسرار را
 تا چند خرقه بر درم از بیم و از امید
 بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان
 امروز جمال تو بر دیده مبارک باد
 منم از جان خود بیزار بیزار
 گر باغ از او واقف بدی از شاخ تر خون آمدی
 باز از آن کوه قاف آمد عنقای عشق

 » بیشتر بخوانید...
 بوسه گاه رحمت
 مست خوابی و نرگست باز است
 چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
 بیا تا نرد را شاهانه بازیم
 دوستی همرۀ بتان پوره به گپ نمی شود
 غزل تقویم ها
 درآمیختن
 زعشق آتشین تو به سوز دیگرم امشب
 رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
 جولان ما فسرد به زنجیر خواب پا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

میل هواش می کنم طال بقاش می زنم
حلقه به گوش و عاشقم طبل وفاش می زنم
از دل و جان شکسته ام بر سر ره نشسته ام
قافله خیال را بهر لقاش می زنم
غیر طواشی غمش یا یلواج مرهمش
هر چه سری برون کند بر سر و پاش می زنم
این دل همچو چنگ را مست خراب دنگ را
زخمه به کف گرفته ام همچو سه تاش می زنم
دل که خرید جوهری از تک حوض کوثری
خفت و بها نمی دهد بهر بهاش می زنم
شب چو به خواب می رود گوش کشانش می کشم
چون به سحر دعا کند وقت دعاش می زنم
لذت تازیانه ام کی برسد به لاشه اش
چون که گمان برد که من بهر فناش می زنم
گر قمر و فلک بود ور خرد و ملک بود
چونک حجاب دل شود زود قفاش می زنم
گفتم شیشه مرا بر سر سنگ می زنی
گفت چو لاف عشق زد تیغ بلاش می زنم
هر رگ این رباب را ناله نو نوای نو
تا ز نواش پی برد دل که کجاش می زنم
در دل هر فغان او چاشنی سرشته ام
تا نبری گمان که من سهو و خطاش می زنم
خشم شهان گه عطا خنجر و گرز می زند
من به سخاش می کشم من به عطاش می زنم
سخت لطیف می زنم دیده بدان نمی رسد
دل که هوای ما کند همچو هواش می زنم
خامش باش زین حنین پرده راست نیست این
راه شماست این نوا پیش شماش می زنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *