+ - x
 » از همین شاعر
 روی من از روی تو دارد صد روشنی
 طوطی جان مست من از شکری چه می شود
 کعبه جان ها تویی گرد تو آرم طواف
 بخش نهم
 جان من جان تو جانت جان من
 چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند
 اگر شد سود و سرمایه چه غمگینی چو من هستم
 کسی کز غمزۀ صد عقل بندد
 بیا کامروز شه را ما شکاریم
 اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند

 » بیشتر بخوانید...
 چون چرخ بکام یک خردمند نگشت
 پرتو آهی ز جیبت گل نکرد ای دل چرا
 من بی نهایتم
 بغضی ست در گلو که نمی ماندم به خواب
 یکی که تازه مسلمان شد
 صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
 این افعال كمكی برایت هیچ كاری نكرد
 گذشتگان که هوس دیده اند دنیا را

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

هر شب و هر سحر تو را من به دعا بخواستم
تا به چه شیوه ها تو را من ز خدا بخواستم
تا شوی از سجود من مونس این وجود من
خود بشد این وجود من چون که تو را بخواستم
در پی آفتاب تو سایه بدم ضیاطلب
پاک چو سایه خوردیم چون که ضیا بخواستم
آهنیم ز عشق تو خواسته نور آینه
آتش و زخم می خورم چونک صفا بخواستم
سوی تو چون شتافتم جای قدم نیافتم
پاک ز جا ببردیم چون ز تو جا بخواستم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *