+ - x
 » از همین شاعر
 بیار باده که اندر خمار خمارم
 من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم
 فیما تری فیما تری یا من یری و لا یری
 من اگر دست زنانم نه من از دست زنانم
 در عشق قدیم سال خوردیم
 چندان بنالم ناله ها چندان برآرم رنگها
 نذر کند یار که امشب تو را
 حبیب کعبه جانست اگر نمی دانید
 ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه می شد
 از این تنگین قفص جانا پریدی

 » بیشتر بخوانید...
 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
 دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد
 مبارکباد عيدت ای پريزاد
 بهار آمد چسان بینم به چشم کور دنیا را
 بدشت غم دلم ماوا گرفته
 نشد دراین درسگاه عبرت به فهم چندین رساله پیدا
 ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
 زندگی خار و خشت میخواهد
 نشاند بر مژه اشک ز هم گسستهٔ ما را
 سرنوشت باغ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم
کبوتر همچو من دیدی که من در جستن بازم
به هر هنگام هر مرغی به هر پری همی پرد
مگر من سنگ پولادم که در پرواز آغازم
دهان مگشای بی هنگام و می ترس از زبان من
زبانت گر بود زرین زبان درکش که من گازم
به دنبل دنبه می گوید مرا نیشی است در باطن
تو را بشکافم ای دنبل گر از آغاز بنوازم
بمالم بر تو من خود را به نرمی تا شوی ایمن
به ناگاهانت بشکافم که تا دانی چه فن سازم
دهان مگشای این ساعت ازیرا دنبل خامی
چو وقت آید شوی پخته به کار تو بپردازم
کدامین شوخ برد از ما که دیده شوخ کردستی
چه خوانی دیده پیهی را که پس فرداش بگدازم
کمان نطق من بستان که تیر قهر می پرد
که از مستی مبادا تیر سوی خویش اندازم
یکی سوزی است سازنده عتاب شمس تبریزی
رهم از عالم ناری چو با این سوز درسازم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *