+ - x
 » از همین شاعر
 مرگ ما هست عروسی ابد
 آخر گهر وفا ببارید
 چونک در باغت به زیر سایه طوبیستم
 باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم
 ندیدم در جهان کس را که تا سر پر نبوده ست او
 دل خون خواره را یک باره بستان
 دریغا کز میان ای یار رفتی
 جز ز فتان دو چشمت ز کی مفتون باشیم
 بازم صنما چه می فریبی تو
 آن به که مرا تمکین نکنی

 » بیشتر بخوانید...
 هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
 این عقل که در ره سعادت پوید
 اگر تو گرم و من سردم
 زنده گی عشق من است
 نازم ای سرو سهی قامت رعنای ترا
 زنده گی سایۀ سروی ست که بر آب روان افتاده
 جهان در چشم زن دریاست دریا
 تردید
 شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش
 تو رونقی به نغمه غیجک می شوی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم
کبوتر همچو من دیدی که من در جستن بازم
به هر هنگام هر مرغی به هر پری همی پرد
مگر من سنگ پولادم که در پرواز آغازم
دهان مگشای بی هنگام و می ترس از زبان من
زبانت گر بود زرین زبان درکش که من گازم
به دنبل دنبه می گوید مرا نیشی است در باطن
تو را بشکافم ای دنبل گر از آغاز بنوازم
بمالم بر تو من خود را به نرمی تا شوی ایمن
به ناگاهانت بشکافم که تا دانی چه فن سازم
دهان مگشای این ساعت ازیرا دنبل خامی
چو وقت آید شوی پخته به کار تو بپردازم
کدامین شوخ برد از ما که دیده شوخ کردستی
چه خوانی دیده پیهی را که پس فرداش بگدازم
کمان نطق من بستان که تیر قهر می پرد
که از مستی مبادا تیر سوی خویش اندازم
یکی سوزی است سازنده عتاب شمس تبریزی
رهم از عالم ناری چو با این سوز درسازم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *