+ - x
 » از همین شاعر
 امیر حسن خندان کن چشم را
 فرود آ تو ز مرکب بار می بین
 بخش هفتم
 امروز جمال تو بر دیده مبارک باد
 هله زیرک هله زیرک هله زیرک زوتر
 بازآمدم بازآمدم از پیش آن یار آمدم
 چه دانی تو خراباتی که هست از شش جهت بیرون
 ای دریغا در این خانه دمی بگشودی
 کار به پیری و جوانیستی
 گر یک سر موی از رخ تو روی نماید

 » بیشتر بخوانید...
 کی بود سیری ز ناز آن نرگس خودکام را
 رقص آتش
 حالا به پشت پنجره پروانه ام هنوز
 عشق باطله
 شب وصل است و طی شد نامه هجر
 ترانه ی زنان زیبا روی
 کوهی برای تو خس وخاشاک می شود
 ترا نومیدی از طفلان روا نیست
 شب و هذیان و تنهایی
 فلتر شکن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم
چو چرخ صاف پرنورم به گرد ماه گردانم
زبانم عقده ای دارد چو موسی من ز فرعونان
ز رشک آنک فرعونی خبر یابد ز برهانم
فروبندید دستم را چو دریابید هستم را
به لشکرگاه فرعونی که من جاسوس سلطانم
نه جاسوسم نه ناموسم من از اسرار قدوسم
رها کن چونک سرمستم که تا لافی بپرانم
ز باده باد می خیزد که باده باد انگیزد
خصوصا این چنین باده که من از وی پریشانم
همه زهاد عالم را اگر بویی رسد زین می
چه ویرانی پدید آید چه گویم من نمی دانم
چه جای می که گر بویی از آن انفاس سرمستان
رسد در سنگ و در مرمر بلافد کب حیوانم
وجود من عزبخانه ست و آن مستان در او جمعند
دلم حیران کز ایشانم عجب یا خود من ایشانم
اگر من جنس ایشانم وگر من غیر ایشانم
نمی دانم همین دانم که من در روح و ریحانم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *