+ - x
 » از همین شاعر
 اندر دو کون جانا بی تو طرب ندیدم
 شب و روز آن نکوتر که به پیش یار باشی
 دل دی خراب و مست و خوش هر سو همی افتاد از او
 بانگ زدم من که دل مست کجا می رود
 دود دل ما نشان سوداست
 عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
 آمد بهار خرم و آمد رسول یار
 گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو
 ای یوسف خوش نام ما، خوش می روی بر بام ما
 گر تو خواهی که تو را بی کس و تنها نکنم

 » بیشتر بخوانید...
 درین وادی چسان آرام باشدکارونها را
 صبحگاه مراد
 کوهکن را کوه کندن کار سنگين بوده است
 شهر بی دروازه
 ای که بودی چند روزی خوبرو، مويت چه شد؟
 سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
 سرود ملی
 یا ران انتحا ری
 شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا
ای عیسی پنهان شده بر طارم مینا بیا
از هجر روزم قیر شد، دل چون کمان بد، تیر شد
یعقوب مسکین پیر شد، ای یوسف بُرنا بیا
ای موسی عمران که در سینه چه سینا هاستت!
گاوی خدایی می کند، از سینه ی سینا بیا
رخ زعفران رنگ آمدم، خم داده چون چنگ آمدم
در گور تن تنگ آمدم، ای جان با پهنا بیا
چشم محمد بانمت، واشوق گفته در غمت
زان طرۀ اندر هم ات، ای سرّ ارسلنا بیا
خورشید پیشت چون شفق، ای برده از شاهان سبق
ای دیدۀ بینا بحقّ، وی سینه ی دانا بیا
ای جان تو و جانها چو تن، بی جان چه ارزد خود بدن
دل داده ام دیر است من، تا جان دهم جانا بیا
تا بردۀ دلرا گرو، شد کشت جانم در درو
اول تو ای دردا برو، و آخر تو درمانا بیا
ای تو دوا و چاره ام، نور دل صد پاره ام
اندر دل بیچاره ام چون غیر تو شد لا بیا
نشناختم قدر تو من، تا چرخ می گوید زِ فن
دی بر دلش تیری بزن، دی بر سرش خارا بیا
ای قاب قوس مرتبت و ان دولت با مکرمت
کس نیست شاها مرحمت در قرب او ادنا بیا
ای خسرو مه وش بیا ای خوشتر از صد خوش بیا
ای آب و ای آتش بیا ای دُرّ و ای دریا بیا
مخدوم جانم شمس دین! از جاهت ای روح الامین
تبریز چون عرش مکین از مسجد اقصی بیا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *