+ - x
 » از همین شاعر
 از دلبر ما نشان کی دارد؟
 منم فتنه هزاران فتنه زادم
 رخ نفسی بر رخ این مست نه
 نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست
 مادرم بخت بده است و پدرم جود و کرم
 ندارد مجلس ما بی تو نوری
 عشق بین با عاشقان آمیخته
 عطارد مشتری باید متاع آسمانی را
 چندان حلاوت و مزه و مستی و گُشاد
 کو خر من کو خر من پار بمرد آن خر من

 » بیشتر بخوانید...
 وهم راحت صید الفت کرد مجنون مرا
 کفران
 خنک آن ملتی کز وارداتش
 مرگ نازلی
 لعل بدخشان
 آسیای نوبتی
 وگاهی زندگی پرواز را ماند
 ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
 دم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جز جانب دل به دل نیاییم
یک لحظه برون دل نپاییم
ماننده نای سربریده
بی برگ شدیم و بانواییم
همچون جگر کباب عاشق
جز آتش عشق را نشاییم
ما ذره آفتاب عشقیم
ای عشق برآی تا برآییم
ما را به میان ذره ها جوی
ما خردترین ذره هاییم
ور زانک بجویی و نیابی
بدهیم نشان که ما کجاییم
در خانه چو آفتاب درتافت
گرد سر روزن سراییم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *