+ - x
 » از همین شاعر
 بادا مبارک در جهان سور و عروسی های ما
 چون مرا جمعی خریدار آمدند
 تو کیی در این ضمیرم که فزونتر از جهانی
 بیا کز عشق تو دیوانه گشتم
 مبارک باد آمد ماه روزه
 بار دگر آن آب به دولاب درآمد
 در این سرما و باران یار خوشتر
 چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان
 چون سوی برادری بپویی
 ما می نرویم ای جان زین خانه دگر جایی

 » بیشتر بخوانید...
 کارم ز غمت به جان رسیدست
 خورشید به گل نهفت می نتوانم
 ساقی به نور باده برافروز جام ما
 عصیان بندگی
 تحفه ی عید
 چه عصر است این که دین فریادی اوست
 رشته ی امید
 شبانه
 معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
 ای ز خيال عارضت تار نظر به پيچ و تاب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جز جانب دل به دل نیاییم
یک لحظه برون دل نپاییم
ماننده نای سربریده
بی برگ شدیم و بانواییم
همچون جگر کباب عاشق
جز آتش عشق را نشاییم
ما ذره آفتاب عشقیم
ای عشق برآی تا برآییم
ما را به میان ذره ها جوی
ما خردترین ذره هاییم
ور زانک بجویی و نیابی
بدهیم نشان که ما کجاییم
در خانه چو آفتاب درتافت
گرد سر روزن سراییم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *