+ - x
 » از همین شاعر
 ای بر سر و پا گشته داری سر حیرانی
 کسی کو را بود خلق خدایی
 ما عاشق و سرگشته و شیدای دمشقیم
 ای بی تو حیات ها فسرده
 گر از شراب دوشین در سر خمار داری
 ای گل تو را اگر چه رخسار نازکست
 باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد
 تعال یا مدد العیش و السرور تعال
 شب که جهان است پر از لولیان
 شنودم من که چاکر را ستودی

 » بیشتر بخوانید...
 ای نورس شرقی
 اگر روپوش ادراکت بر افتد از جمال او
 ترا با خرقه و عمامه کاری
 باز شد روزنی از گلشن شیراز به من
 ای کرده خجل بتان چین را
 گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
 از مرگ نترسم که مددکار من است
 ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
 من می نه ز بهر تنگدستی نخورم
 کچری قروت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا
جان گفت ای نادی خوش اهلا و سهلا مرحبا
سمعا و طاعه ای ندا هر دم دو صد جانت فدا
یک بار دیگر بانگ زن تا برپرم بر هل اتی
ای نادره مهمان ما بردی قرار از جان ما
آخر کجا می خوانیم گفتا برون از جان و جا
از پای این زندانیان بیرون کنم بند گران
بر چرخ بنهم نردبان تا جان برآید بر علا
تو جان جان افزاستی آخر ز شهر ماستی
دل بر غریبی می نهی این کی بود شرط وفا
آوارگی نوشت شده خانه فراموشت شده
آن گنده پیر کابلی صد سحر کردت از دغا
این قافله بر قافله پویان سوی آن مرحله
چون برنمی گردد سرت چون دل نمی جوشد تو را
بانگ شتربان و جرس می نشنود از پیش و پس
ای بس رفیق و همنفس آن جا نشسته گوش ما
خلقی نشسته گوش ما مست و خوش و بی هوش ما
نعره زنان در گوش ما که سوی شاه آ ای گدا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *