+ - x
 » از همین شاعر
 مولانا مولانا اغنانا اغنانا
 من از کجا غم و شادی این جهان ز کجا
 کافرم ار در دو جهان عشق بود خوشتر از این
 اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد
 ترش ترش بنشستی بهانه دربستی
 انجیرفروش را چه بهتر
 ای خواجه تو عاقلانه می باش
 نرد کف تو بردست مرا
 گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن
 روح زیتونیست عاشق نار را

 » بیشتر بخوانید...
 خاکستر پروانه
 چتر بر فرق ز برگ ورق ياسمنم
 تابکی
 ندیده است كه چشمم سیاهچال شده
 ای زهره
 یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
 مرگ پرنده
 هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمایل
 جهان مهر و مه زناری اوست
 روشنی طلعت تو ماه ندارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا
جان گفت ای نادی خوش اهلا و سهلا مرحبا
سمعا و طاعه ای ندا هر دم دو صد جانت فدا
یک بار دیگر بانگ زن تا برپرم بر هل اتی
ای نادره مهمان ما بردی قرار از جان ما
آخر کجا می خوانیم گفتا برون از جان و جا
از پای این زندانیان بیرون کنم بند گران
بر چرخ بنهم نردبان تا جان برآید بر علا
تو جان جان افزاستی آخر ز شهر ماستی
دل بر غریبی می نهی این کی بود شرط وفا
آوارگی نوشت شده خانه فراموشت شده
آن گنده پیر کابلی صد سحر کردت از دغا
این قافله بر قافله پویان سوی آن مرحله
چون برنمی گردد سرت چون دل نمی جوشد تو را
بانگ شتربان و جرس می نشنود از پیش و پس
ای بس رفیق و همنفس آن جا نشسته گوش ما
خلقی نشسته گوش ما مست و خوش و بی هوش ما
نعره زنان در گوش ما که سوی شاه آ ای گدا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *