+ - x
 » از همین شاعر
 گر این جا حاضری سر همچنین کن
 عشق را جان بی قرار بود
 ای عاشقان ای عاشقان دیوانه ام کو سلسله
 از کنار خویش یابم هر دمی من بوی یار
 باز به بط گفت که صحرا خوشست
 کی بود خاک صنم با خون ما آمیخته
 بیدار کنید مستیان را
 چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی
 جان خراباتی و عمر بهار
 یا کالمینا یا حاکمینا

 » بیشتر بخوانید...
 باریکه راه سرنوشت
 بود آیا که در میکده ها بگشایند
 اشکی در گذرگاه تاریخ
 درین گلشن
 در بیصدایی
 گمراه
 خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
 آشتی
 گه از موی میان شهرت دهد نازک خیالی را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما شاخ گلیم نی گیاهیم
ما شیوه تر و تازه خواهیم
اشکوفه باغ آسمانیم
نقل و می مجلس الهیم
ما جوی نه ایم بلک آبیم
ما ابر نه ایم بلک ماهیم
لوح و قلمیم نی حروفیم
تیغ و علمیم نی سپاهیم
هم خسته غمزه چو تیریم
هم بسته طره سیاهیم


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

farzam saleh:

به به ...
درود .




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *