+ - x
 » از همین شاعر
 هر چه کنی تو کرده من دان
 کجایید ای شهیدان خدایی
 تو در عقیله ترتیب کفش و دستاری
 اندک اندک جمع مستان می رسند
 تعالوا بنا نصفوا نخلی التدللا
 خیزید عاشقان که سوی آسمان رویم
 تو را که عشق نداری تو را رواست بخسب
 نشاید از تو چندین جور کردن
 ای شاد که ما هستیم اندر غم تو جانا
 اگر گل های رخسارش از آن گلشن بخندیدی

 » بیشتر بخوانید...
 بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
 تنها نه همين سنبل و ريحان کج و پيچ است
 دو سروده تازه از شاپور احمدی
 تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن!
 امروز که بی حساب کردم گریه
 چندان که گفتم غم با طبیبان
 تا چند زنم پينه اللهی چپن خويش
 نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی
 قاصدک ها

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۳

بروید ای حریفان بکشید یار ما را
بمن آورید آخر صنم گریز پا را
بترانه های شیرین ببهانه های زرّین
بکشید سوی خانه مه خوب خوش لقا را
وگر او بوعده گوید که دمی دگر بیایم
همه وعده مکر باشد بفریبد او شما را
دم سخت گرم دارد که بجادوی و افسون
بزند گره بر آب او و ببندد او هوا را
بمبارکی و شادی چو نگار من در آید
بنشین نظاره می کن تو عجایب خدا را
چو جمال او بتابد چه بود جمال خوبان؟
که رخ چو آفتابش بکُشد چراغها را
برو ای دل سبک رو بیمن بدلبر من
برسان سلام و خدمت تو عقیق بی بها را


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

علیرضا رحیمی:

با تشکر از شما دوست عزیز




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *