+ - x
 » از همین شاعر
 سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز
 پذیرفت این دل ز عشقت خرابی
 ای شه جاودانی وی مه آسمانی
 مبارک باد بر ما این عروسی
 ای تو ملول از کار من من تشنه تر هر ساعتی
 تا نلغزی که ز خون راه پس و پیش ترست
 یار مرا عارض و عذار نه این بود
 ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو
 چو رو نمود به منصور وصل دلدارش
 هر آن دل ها که بی تو شاد باشد

 » بیشتر بخوانید...
 در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
 فردایی
 دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
 نهان اندر دو حرفی سر کار است
 چگونه راه میدهی
 چه امکان است گرد غیر ازین محفل شود پیدا
 آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری
 ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
 تمام روز، تمام شب

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۳

بروید ای حریفان بکشید یار ما را
بمن آورید آخر صنم گریز پا را
بترانه های شیرین ببهانه های زرّین
بکشید سوی خانه مه خوب خوش لقا را
وگر او بوعده گوید که دمی دگر بیایم
همه وعده مکر باشد بفریبد او شما را
دم سخت گرم دارد که بجادوی و افسون
بزند گره بر آب او و ببندد او هوا را
بمبارکی و شادی چو نگار من در آید
بنشین نظاره می کن تو عجایب خدا را
چو جمال او بتابد چه بود جمال خوبان؟
که رخ چو آفتابش بکُشد چراغها را
برو ای دل سبک رو بیمن بدلبر من
برسان سلام و خدمت تو عقیق بی بها را


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

علیرضا رحیمی:

با تشکر از شما دوست عزیز




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *