+ - x
 » از همین شاعر
 حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیم
 در خانه نشسته بت عیار کی دارد؟
 خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم
 آن را که به لطف سر بخاری
 مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
 غمزه عشقت بدان آرد یکی محتاج را
 در شرابم چیز دیگر ریختی درریختی
 بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت
 اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی
 آه خجسته ساعتی که صنما به من رسی

 » بیشتر بخوانید...
 گفتی که باز، بسته ی زنجیر می شویم
 صرف کردم عمر خود را در غزلسراييها
 چو بیند روی تو ای نازنین گل
 عروس
 ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
 سوار برق عمرم ، نیست برگشتن عنانم را
 ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
 نگاه تست شمشیر خدا داد
 بیا تا نرد را شاهانه بازیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم
نی تو گفتی عالمی در عشق او برهم زنم
نی تو دست او گرفتی عهد کردی دو به دو
کز پی آن جان و دل این جان و دل را برکنم
نور چشمت چون منم دورم مبین ای نور چشم
سوی بالا بنگر آخر زانک من بر روزنم
ای سررشته طرب ها عیسی دوران تویی
سر از این روزن فروکن گر چه من چون سوزنم
عشق را روز قیامت آتش و دودی بود
نور آن آتش تو باشی دود آن آتش منم
تا نبینم روی چون گلزار آن صد نوبهار
همچو لاله من سیه دل صدزبان چون سوسنم
شاه شمس الدین تبریزی منت عاشق بسم
روز بزمت همچو مومم روز رزمت آهنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *