+ - x
 » از همین شاعر
 ایا خورشید بر گردون سواره
 خامشی ناطقی مگر جانی
 هرکه آتش من دارد او خرقه ز من دارد
 بشکن قدح باده که امروز چنانیم
 نگفتمت مرو آنجا که مبتلات کنند؟
 اگر چه شرط نهادیم و امتحان کردیم
 سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو
 می زنم حلقه در هر خانه ای
 آمد بهار خرم آمد نگار ما
 الا هات حمرا کالعندم

 » بیشتر بخوانید...
 پادگان
 مادر
 با التهاب
 اشک عاشق دان تو چون منصور مژگانست دار
 دعای مادر
 کسی کو «لا اله» را در گره بست
 شعر ناتمام
 هوس مشتاق رسوایی مکن سودای پنهان را
 در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
 مرا در واژه ها جویید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم
نی تو گفتی عالمی در عشق او برهم زنم
نی تو دست او گرفتی عهد کردی دو به دو
کز پی آن جان و دل این جان و دل را برکنم
نور چشمت چون منم دورم مبین ای نور چشم
سوی بالا بنگر آخر زانک من بر روزنم
ای سررشته طرب ها عیسی دوران تویی
سر از این روزن فروکن گر چه من چون سوزنم
عشق را روز قیامت آتش و دودی بود
نور آن آتش تو باشی دود آن آتش منم
تا نبینم روی چون گلزار آن صد نوبهار
همچو لاله من سیه دل صدزبان چون سوسنم
شاه شمس الدین تبریزی منت عاشق بسم
روز بزمت همچو مومم روز رزمت آهنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *