+ - x
 » از همین شاعر
 نهان شدند معانی ز یار بی معنی
 ز فلک قوت بگیرم دهن از لوت ببندم
 دانی که کجا جویی ما را به گه جستن
 لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار
 گر چه اندر فغان و نالیدن
 ای آنک تو را ما ز همه کون گزیده
 الا ای جان قدس آخر به سوی من نمی آیی
 مرا چون کم فرستی غم حزین و تنگ دل باشم
 خامشی ناطقی مگر جانی
 گر چپ و راست طعنه و تشنیع بیهده ست

 » بیشتر بخوانید...
 ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
 تا بوی گل به رنگ ندوزد لباس ما
 طرح ناز
 های مردم، کاش امشب مست می بودم
 مرا به خانه ام ببر
 دختر خورشید
 چهار بیتی ها بخش دوم
 جلوهٔ او داد فرمان نگاه آیینه را
 گلهای اطلسی
 به دورم رشتهء الفت چنان دلدار می تابد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم
بده ای حاتم مستان قدح زفت به دستم
هله ای سرده مستان به غضب روی مگردان
که من از عربده ناگه قدحی چند شکستم
چه کم آید قدح آن را که دهد بیست سبوکش
بشکن شیشه هستی که چو تو نیست پرستم
تو مپرسم که کیی تو بده آن ساغر شش سو
چو شدم مست ببینی چه کسستم چه کسستم
چو من از باده پرستی شده ام غرقه مستی
دگرم خیره چه جویی که من از جوی تو جستم
بده ای خواجه بابا مکن امروز محابا
که رگ غصه بریدم ز غم و غصه برستم
چو منم سایه حسنت بکنم آنچ بکردی
چو بخوردی تو بخوردم چو نشستی تو نشستم
منم آن مست دهلزن که شدم مست به میدان
دهل خویش چو پرچم به سر نیزه ببستم
خمش ار فانی راهی که فنا خامشی آرد
چو رهیدیم ز هستی تو مکن باز به هستم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *