+ - x
 » از همین شاعر
 ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم
 خیک دل ما مشک تن ما
 دو هزار عهد کردم که سر جنون نخارم
 چون بدیدم صبح رویت در زمان برخیستم
 اول
 ای دیده من جمال خود اندر جمال تو
 ما عاشق و بی دل و فقیریم
 از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا
 ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را
 درهم شکن چو شیشه خود را، چو مست جامی

 » بیشتر بخوانید...
 غريبم من سر و سامانه ام نيست
 یک ناگهان
 خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
 قومندان با خدا نالیده می گفت
 من و من
 در صد فتنه را بر خود گشادی
 حسن تو همیشه در فزون باد
 شعر های مصطفا هزاره
 برای شما که عشق تان زندگیست
 نقدها را بود آیا که عیاری گیرند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم
جهت توشه ره ذکر وصالت بردیم
تا که ما را و تو را تذکره ای باشد یاد
دل خسته به تو دادیم و خیالت بردیم
آن خیال رخ خوبت که قمر بنده اوست
وان خم ابروی مانند هلالت بردیم
وان شکرخنده خوبت که شکر تشنه اوست
ز شکرخانه مجموع خصالت بردیم
چون کبوتر چو بپریم به تو بازآییم
زانک ما این پر و بال از پر و بالت بردیم
هر کجا پرد فرعی به سوی اصل آید
هر چه داریم همه از عز و جلالت بردیم
شمس تبریز شنو خدمت ما را ز صبا
گر شمال است و صبا هم ز شمالت بردیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *