+ - x
 » از همین شاعر
 رندان سلامت می کنند، جان را غلامت می کنند
 ای کار من از تو زر ای سیمبر مستان
 حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیم
 کژزخمه مباش تا توانی
 صد دهل می زنند در دل ما
 مرا تو گوش گرفتی همی کشی به کجا
 مرا اندر جگر بنشست خاری
 چو آمد روی مه رویم که باشم من که من باشم
 هلا ای آب حیوان از نوایی
 جان خراباتی و عمر بهار

 » بیشتر بخوانید...
 گفتی که باز، بسته ی زنجیر می شویم
 ناآشتی
 جام امید نظرگاه خمار است اینجا
 هیچ کس مثل جزیره تنها نیست
 زين پرسيدنم نباشد گناه من کو خطای من چه
 سلام حق
 مار کر
 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
 پگاه
 غير از من بيچاره که از ياد فتاده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

امروز دیدم یار را ، آن رونق هر کار را
می شد روان بر آسمان همچون روان مصطفی
خورشید از رویش خجل ، گردون مشبّک همچو دل
از تابش او آب و گل افزون ز آتش در ضیا
گفتم که: « بنما نردبان تا بر روم بر آسمان »
گفتا: « سر تو نردبان، سر را در آور زیر پا »
چون پای خود بر سر نهی پا بر سر اختر نهی
چون تو هوا را بشکنی پا بر هوا نه هین بیا
بر آسمان و بر هوا صد ره پدید آید ترا
بر آسمان پران شوی هر صبحدم همچون دعا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *