+ - x
 » از همین شاعر
 دیر آمدۀ ، سفر مکن زود
 در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد
 زهی عشق زهی عشق که ماراست خدایا
 چند گویی که چه چاره ست و مرا درمان چیست
 پیش چنین ماه رو گیج شدن واجبست
 تنت زین جهان است و دل زان جهان
 هین کژ و راست می روی باز چه خورده ای بگو
 من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
 باده بده باد مده وز خودمان یاد مده
 ای دیده راست راست دیده

 » بیشتر بخوانید...
 کچری قروت
 گویند هر آن کسان که با پرهیزند
 مرا، امشب ببر از خویش تا، پندارهای دور
 چه عیدست اینکه قربانت نگشتم
 مناظره بن لادن با امیر المومنین ملا محمد عمر
 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
 آسمان بارانیست
 آنجا که فشارد مژه ام دیدهٔ تر را
 در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
 پریشان نسخه کرد اجزای مژگان تر ما را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

امروز دیدم یار را ، آن رونق هر کار را
می شد روان بر آسمان همچون روان مصطفی
خورشید از رویش خجل ، گردون مشبّک همچو دل
از تابش او آب و گل افزون ز آتش در ضیا
گفتم که: « بنما نردبان تا بر روم بر آسمان »
گفتا: « سر تو نردبان، سر را در آور زیر پا »
چون پای خود بر سر نهی پا بر سر اختر نهی
چون تو هوا را بشکنی پا بر هوا نه هین بیا
بر آسمان و بر هوا صد ره پدید آید ترا
بر آسمان پران شوی هر صبحدم همچون دعا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *