+ - x
 » از همین شاعر
 از آن مقام که نبود گشاد زود گذر
 به جان تو که از این دلشده کرانه مکن
 در دل و جان خانه کردی عاقبت
 گشته ست طپان جانم ای جان و جهان برگو
 می گزید او آستین را شرمگین در آمدن
 به شکرخنده اگر می ببرد جان رسدش
 از زنگ لشکر آمد بر قلب لشکرش زن
 لی حبیب حبه یشوی الحشا
 مستی ببینی رازدان می دانک باشد مست او
 ای باد بی آرام ما با گل بگو پیغام ما

 » بیشتر بخوانید...
 عبادت
 چو از دل عشق رفت آزار آید
 جنوب طوفان است
 نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی
 شبانه
 دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
 عمر مارا سرعت نور است و روز و شاممان
 غمت بهانۀ خوبی برای خودكُشی است
 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
 آیینه بر خاک زد صنع یکتا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر کی ز حور پرسدت رخ بنما که همچنین
هر کی ز ماه گویدت بام برآ که همچنین
هر کی پری طلب کند چهره خود بدو نما
هر کی ز مشک دم زند زلف گشا که همچنین
هر کی بگویدت ز مه ابر چگونه وا شود
باز گشا گره گره بند قبا که همچنین
گر ز مسیح پرسدت مرده چگونه زنده کرد
بوسه بده به پیش او جان مرا که همچنین
هر کی بگویدت بگو کشته عشق چون بود
عرضه بده به پیش او جان مرا که همچنین
هر کی ز روی مرحمت از قد من بپرسدت
ابروی خویش عرضه ده گشته دوتا که همچنین
جان ز بدن جدا شود باز درآید اندرون
هین بنما به منکران خانه درآ که همچنین
هر طرفی که بشنوی ناله عاشقانه ای
قصه ماست آن همه حق خدا که همچنین
خانه هر فرشته ام سینه کبود گشته ام
چشم برآر و خوش نگر سوی سما که همچنین
سر وصال دوست را جز به صبا نگفته ام
تا به صفای سر خود گفت صبا که همچنین
کوری آنک گوید او بنده به حق کجا رسد
در کف هر یکی بنه شمع صفا که همچنین
گفتم بوی یوسفی شهر به شهر کی رود
بوی حق از جهان هو داد هوا که همچنین
گفتم بوی یوسفی چشم چگونه وادهد
چشم مرا نسیم تو داد ضیا که همچنین
از تبریز شمس دین بوک مگر کرم کند
وز سر لطف برزند سر ز وفا که همچنین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *