+ - x
 » از همین شاعر
 طوطی جان مست من از شکری چه می شود
 تو جانا بی وصالش در چه کاری
 صبح است و صبوح است بر این بام برآییم
 به خانه خانه می آرد چو بیذق شاه جان ما را
 چو آمد روی مه رویم کی باشم من که باشم من
 اخلائی! اخلائی! صفونی عند مولایی
 رنج تن دور از تو ای تو راحت جان های ما
 از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا
 ای مرغ آسمانی آمد گه پریدن
 ای ز هندستان زلفت رهزنان برخاسته

 » بیشتر بخوانید...
 پرتو آهی ز جیبت گل نکرد ای دل چرا
 ديدۀ من آشنای روی نيکويت نبود
 دوبیتی های هزارگی بخش یکم
 زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
 تصویر آرزوها
 ربايد غم ز دلها نام جان افزای ميخانه
 دستگیری پدرانه یا مردسالاری تجربی
 دست پلید غم
 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
 لگد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر کی ز حور پرسدت رخ بنما که همچنین
هر کی ز ماه گویدت بام برآ که همچنین
هر کی پری طلب کند چهره خود بدو نما
هر کی ز مشک دم زند زلف گشا که همچنین
هر کی بگویدت ز مه ابر چگونه وا شود
باز گشا گره گره بند قبا که همچنین
گر ز مسیح پرسدت مرده چگونه زنده کرد
بوسه بده به پیش او جان مرا که همچنین
هر کی بگویدت بگو کشته عشق چون بود
عرضه بده به پیش او جان مرا که همچنین
هر کی ز روی مرحمت از قد من بپرسدت
ابروی خویش عرضه ده گشته دوتا که همچنین
جان ز بدن جدا شود باز درآید اندرون
هین بنما به منکران خانه درآ که همچنین
هر طرفی که بشنوی ناله عاشقانه ای
قصه ماست آن همه حق خدا که همچنین
خانه هر فرشته ام سینه کبود گشته ام
چشم برآر و خوش نگر سوی سما که همچنین
سر وصال دوست را جز به صبا نگفته ام
تا به صفای سر خود گفت صبا که همچنین
کوری آنک گوید او بنده به حق کجا رسد
در کف هر یکی بنه شمع صفا که همچنین
گفتم بوی یوسفی شهر به شهر کی رود
بوی حق از جهان هو داد هوا که همچنین
گفتم بوی یوسفی چشم چگونه وادهد
چشم مرا نسیم تو داد ضیا که همچنین
از تبریز شمس دین بوک مگر کرم کند
وز سر لطف برزند سر ز وفا که همچنین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *