+ - x
 » از همین شاعر
 من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردم
 به گوش من برسانید هجر تلخ پیام
 صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
 ای اهل صبوح در چه کارید
 ما عاشق و سرگشته و شیدای دمشقیم
 دوش آمد پیل ما را باز هندستان به یاد
 چو آب آهسته زیر که درآیم
 ندا رسید به عاشق ز عالم رازش
 در غم یار، یار بایستی
 آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک

 » بیشتر بخوانید...
 تا که ياد ابروی آن ماه سيما می کنم
 بخوان شعرم
 اگر روپوش ادراکت بر افتد از جمال او
 کابل
 یک قطره آب بود با دریا شد
 صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
 جبر انتخابی
 جمجمه های پوسیده نیاکان
 یک ناگهان
 در همه عالم وفاداری کجاست

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

یا رب من بدانمی چیست مراد یار من
بسته ره گریز من برده دل و قرار من
یا رب من بدانمی تا به کجام می کشد
بهر چه کار می کشد هر طرفی مهار من
یا رب من بدانمی سنگ دلی چرا کند
آن شه مهربان من دلبر بردبار من
یا رب من بدانمی هیچ به یار می رسد
دود من و نفیر من یارب و زینهار من
یا رب من بدانمی عاقبت این کجا کشد
یا رب بس دراز شد این شب انتظار من
یا رب چیست جوش من این همه روی پوش من
چونک مرا توی توی هم یک و هم هزار من
عشق تو است هر زمان در خمشی و در بیان
پیش خیال چشم من روزی و روزگار من
گاه شکار خوانمش گاه بهار خوانمش
گاه میش لقب نهم گاه لقب خمار من
کفر من است و دین من دیده نوربین من
آن من است و این من نیست از او گذار من
صبر نماند و خواب من اشک نماند و آب من
یا رب تا کی می کند غارت هر چهار من
خانه آب و گل کجا خانه جان و دل کجا
یا رب آرزوم شد شهر من و دیار من
این دل شهر رانده در گل تیره مانده
ناله کنان که ای خدا کو حشم و تبار من
یا رب اگر رسیدمی شهر خود و بدیدمی
رحمت شهریار من وان همه شهر یار من
رفته ره درشت من بار گران ز پشت من
دلبر بردبار من آمده برده بار من
آهوی شیرگیر من سیر خورد ز شیر من
آن که منم شکار او گشته بود شکار من
نیست شب سیاه رو جفت و حریف روز من
نیست خزان سنگ دل در پی نوبهار من
هیچ خمش نمی کنی تا به کی این دهل زنی
آه که پرده در شدی ای لب پرده دار من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *