+ - x
 » از همین شاعر
 گویم سخن لب تو یا نی
 ساقیا عربده کردیم که در جنگ شویم
 گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری
 مرا گویی که رایی من چه دانم
 اگر سزای لب تو نبود گفته من
 ای برده اختیارم تو اختیار مایی
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
 شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا
 کجا شد عهد و پیمانی که کردی دوش با بنده
 ای که ازین تنگ قفص می پری

 » بیشتر بخوانید...
 عاشقانه
 اهل جهان به يکدگر هرگز وفا نکرد
 آن چیست یکی دختر دوشیزه ی زیبا
 غلام نرگس مست تو تاجدارانند
 زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری
 گمراه
 مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
 مرگ
 بین دو بیداری
 ای کاش که جای آرمیدن بودی

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

یا رب من بدانمی چیست مراد یار من
بسته ره گریز من برده دل و قرار من
یا رب من بدانمی تا به کجام می کشد
بهر چه کار می کشد هر طرفی مهار من
یا رب من بدانمی سنگ دلی چرا کند
آن شه مهربان من دلبر بردبار من
یا رب من بدانمی هیچ به یار می رسد
دود من و نفیر من یارب و زینهار من
یا رب من بدانمی عاقبت این کجا کشد
یا رب بس دراز شد این شب انتظار من
یا رب چیست جوش من این همه روی پوش من
چونک مرا توی توی هم یک و هم هزار من
عشق تو است هر زمان در خمشی و در بیان
پیش خیال چشم من روزی و روزگار من
گاه شکار خوانمش گاه بهار خوانمش
گاه میش لقب نهم گاه لقب خمار من
کفر من است و دین من دیده نوربین من
آن من است و این من نیست از او گذار من
صبر نماند و خواب من اشک نماند و آب من
یا رب تا کی می کند غارت هر چهار من
خانه آب و گل کجا خانه جان و دل کجا
یا رب آرزوم شد شهر من و دیار من
این دل شهر رانده در گل تیره مانده
ناله کنان که ای خدا کو حشم و تبار من
یا رب اگر رسیدمی شهر خود و بدیدمی
رحمت شهریار من وان همه شهر یار من
رفته ره درشت من بار گران ز پشت من
دلبر بردبار من آمده برده بار من
آهوی شیرگیر من سیر خورد ز شیر من
آن که منم شکار او گشته بود شکار من
نیست شب سیاه رو جفت و حریف روز من
نیست خزان سنگ دل در پی نوبهار من
هیچ خمش نمی کنی تا به کی این دهل زنی
آه که پرده در شدی ای لب پرده دار من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *