+ - x
 » از همین شاعر
 ز کجایی ز کجایی هله ای مجلس سامی
 مثال باز رنجورم زمین بر من ز بیماری
 ساقی این جا هست ای مولا بلی
 هزار بار کشیده ست عشق کافرخو
 در بگشا کآمد خامی دگر
 پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من
 منم آن دزد که شب نقب زدم ببریدم
 پرده دل می زند زهره هم از بامداد
 ز ما برگشتی و با گل فتادی
 ای نفس کل صورت مکن وی عقل کل بشکن قلم

 » بیشتر بخوانید...
 اینجا بلوغ را به سر دار می کشند
 سارا! لباس های كثیفم نشُسته ماند
 به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
 مرا صدا بزن از پشت خستگیی خودم
 شبانه
  نشود فاش کسی
 بدرود
 از ما به ا بر و باد و بهاران سلام با د
 سوگ سرود ۱
 جوهر مردی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نازنینی را رها کن با شهان نازنین
ناز گازر برنتابد آفتاب راستین
سایه خویشی فنا شو در شعاع آفتاب
چند بینی سایه خود نور او را هم ببین
درفکنده ای خویش غلطی بی خبر همچون ستور
آدمی شو در ریاحین غلط و اندر یاسمین
از خیال خویش ترسد هر کی در ظلمت بود
زان که در ظلمت نماید نقش های سهمگین
از ستاره روز باشد ایمنی کاروان
زانک با خورشید آمد هم قران و هم قرین
مرغ شب چون روز بیند گوید این ظلمت ز چیست
زانک او گشته ست با شب آشنا و همنشین
شاد آن مرغی که مهر شب در او محکم نگشت
سوی تبریز آید او اندر هوای شمس دین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *