+ - x
 » از همین شاعر
 به خدا کت نگذارم که روی راه سلامت
 آمد بهار خرم آمد نگار ما
 میندیش میندیش که اندیشه گری ها
 بیا امروز ما مهمان میریم
 رفت عمرم در سر سودای دل
 صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد
 ای خدا این وصل را هجران مکن
 ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه می شد
 باز نگار می کشد چون شتران مهار من
 بده آن باده دوشین که من از نوش تو مستم

 » بیشتر بخوانید...
 بیا و نعره بزن
 مرا در واژه ها جویید
 زن زدن
 چو تخم اشک به کلفت سرشته اند مرا
 علم کل چيست بگو نقطهء نادانی ما
 هندسۀ هجر
 نشاند بر مژه اشک ز هم گسستهٔ ما را
 هرقدر طرب رو داد داغ و دردم افزون شد
 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
 می فکن بر صف رندان نظری بهتر از این

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نوبهارا جان مایی جان ها را تازه کن
باغ ها را بشکفان و کشت ها را تازه کن
گل جمال افروخته ست و مرغ قول آموخته ست
بی صبا جنبش ندارند هین صبا را تازه کن
سرو سوسن را همی گوید زبان را برگشا
سنبله با لاله می گوید وفا را تازه کن
شد چناران دف زنان و شد صنوبر کف زنان
فاخته نعره زنان کوکو عطا را تازه کن
از گل سوری قیام و از بنفشه بین رکوع
برگ رز اندر سجود آمد صلا را تازه کن
جمله گل ها صلح جو و خار بدخو جنگ جو
خیز ای وامق تو باری عهد عذرا تازه کن
رعد گوید ابر آمد مشک ها بر خاک ریخت
ای گلستان رو بشو و دست و پا را تازه کن
نرگس آمد سوی بلبل خفته چشمک می زند
کاندرآ اندر نوا عشق و هوا را تازه کن
بلبل این بشنید از او و با گل صدبرگ گفت
گر سماعت میل شد این بی نوا را تازه کن
سبزپوشان خضرکسوه همی گویند رو
چون شکوفه سر سر اولیا را تازه کن
وان سه برگ و آن سمن وان یاسمین گویند نی
در خموشی کیمیا بین کیمیا را تازه کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *