+ - x
 » از همین شاعر
 امروز سماع است و مدام است و سقایی
 آنچه گل سرخ قبا می کند
 مولانا مولانا اغنانا اغنانا
 باده نمی بایدم فارغم از درد و صاف
 آمد بهار عاشقان ، تا خاكدان بُستان شود
 هر کی ز حور پرسدت رخ بنما که همچنین
 ای بس فراز و شیب که کردم طلب گری
 دیدی که چه کرد یار ما دیدی
 ای دم به دم مصور جان از درون تن
 بی یار مهل ما را بی یار مخسب امشب

 » بیشتر بخوانید...
 خاکستر پروانه
 موعظه
 شرمندگی
 نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
 ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
 اگر دانی زبان اختران را
 پر می كَشی پرندۀ زیبا كجا ... به خیر؟
 خیال قرب غفلت دوری از انس است محرم را
 ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست
 ساقیا برخیز و درده جام را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صنما به چشم شوخت که به چشم اشارتی کن
نفسی خراب خود را به نظر عمارتی کن
دل و جان شهید عشقت به درون گور قالب
سوی گور این شهیدان بگذر زیارتی کن
تو چو یوسفی رسیده همه مصر کف بریده
بنما جمال و بستان دل و جان تجارتی کن
و اگر قدم فشردی به جفا و نذر کردی
بشکن تو نذر خود را چه شود کفارتی کن
تو مگو کز این نثارم ز شما چه سود دارم
تو ز سود بی نیازی بده و خسارتی کن
رخ همچو زعفران را چو گل و چو لاله گردان
سه چهار قطره خون را دل بابشارتی کن
چو غلام توست دولت نکشد ز امر تو سر
به میان ما و دولت ملکا سفارتی کن
چو به پیش کوه حلمت گنهان چو کاه آمد
به گناه چون که ما نظر حقارتی کن
تن ما دو قطره خون بد که نظیف و آدمی شد
صفت پلید را هم صفت طهارتی کن
ز جهان روح جان ها چو اسیر آب و گل شد
تو ز دار حرب گلشان برهان و غارتی کن
چو ز حرف توبه کردم تو برای طالبان را
جز حرف پرمعانی علم و امارتی کن
ز برای گرم کردن بود این دم چو آتش
جز دم تو تابشی را سبب حرارتی کن
تو که شاه شمس دینی تبریز نازنین را
به ظهور نیر خود وطن بصارتی کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *