+ - x
 » از همین شاعر
 گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد
 روزی که گذر کنی به گورم
 هم نظری هم خبری هم قمران را قمری
 اندرآ عیش بی تو شادان نیست
 مرگ ما هست عروسی ابد
 این کیست این این کیست این هذا جنون العاشقین
 تو آن ماهی که در گردون نگنجی
 ساقی چو شه من بد بیش از دگران خوردم
 اتاک عید وصال فلا تذق حزنا
 چو عشقش برآرد سر از بی قراری

 » بیشتر بخوانید...
 مشو نخچیر ابلیسان این عصر
 مست خوابی و نرگست باز است
 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
 خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
 شاه ما بی ما به ما همخانگی ها می کند
 چو دیدم جوهر آینهٔ خویش
 دیوانه نمودم دل فرزانه خود را
 ز دریچه های چشمم نظری به ماه داری
 دل ما آتش و تن موج دودش
 ای پیک راستان خبر یار ما بگو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سیر گشتم ز نازهای خسان
کم زنم من چو روغن به لسان
بعد از این شهد را نهان دارم
تا نیفتند اندر او مگسان
خویش را بعد از این چنان دزدم
که نیابند مر مرا عسسان
هر زمان جانب دگر تازم
بی رفیقان و صاحبان و کسان
ای خدا در تو چون گریخته ام
این چنین قوم را به من مرسان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *