+ - x
 » از همین شاعر
 بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری
 چون درشوی در باغ دل مانند گل خوش بو شوی
 بیا کز غیر تو بیزار گشتم
 چون عشق کند شکرفشانی
 تو چشم شیخ را دیدن میاموز
 اطیب الاسفار عندی انتقالی من مکان
 شدم به سوی چه آب همچو سقایی
 چندان حلاوت و مزه و مستی و گُشاد
 ای یار اگر نیکو کنی اقبال خود صدتو کنی
 افتادم افتادم در آبی افتادم

 » بیشتر بخوانید...
 شطرنج
 نه محتسب نه ملا بر خری سوارم کرد
 رشته کار بدست من بيکار ه بود
 هدیه
 بعالم فتنه از چشم سياهش
 جان چيست؟ آفتاب الوهيت است باز
 اين بود خواهش يگانهٔ ما
 ای کاش که جای آرمیدن بودی
 ای دل به ساز عرش اگر گوش می کنی
 یک ناگهان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

والله ملولم من کنون از جام و سغراق و کدو
کو ساقی دریادلی تا جام سازد از سبو
با آنچ خو کردی مرا اندرمدزد آن ده مها
با توست آن حیله مکن این جا مجو آن جا مجو
هر بار بفریبی مرا گویی که در مجلس درآ
هر آرزو که باشدت پیش آ و در گوشم بگو
خوش من فریب تو خورم نندیشم و این ننگرم
که من چو حلقه بر درم چون لب نهم بر گوش تو
من بر درم تو واصلی حاتم کف و دریادلی
بالله رها کن کاهلی می ریز چون خون عدو
تا هوش باشد یار من باطل شود گفتار من
هر دم خیالی باطلی سر برزند در پیش او
آن کز میت گلگون بود یا رب چه روزافزون بود
کز آب حیوان می کند آن خضر هر ساعت وضو
از آسمان آمد ندا کای بزمتان را ما فدا
طوبی لکم طوبی لکم طیبوا کراما و اشربوا
سقیا لهذا المفتتح القوم غرقی فی الفرح
زین سو قدح زان سو قدح تا شد شکم ها چارسو
کس را نماند از خود خبر بربند در بگشا کمر
از دست رفتیم ای پسر رو دست ها از ما بشو
من مست چشم شنگ تو و آن طره آونگ تو
کز باده گلرنگ تو وارسته ایم از رنگ و بو
خامش کن کز بیخودی گر های و هویی می زدی
این جا به فضل ایزدی نی های می گنجد نه هو
می گشته ام بی هوش من تا روز روشن دوش من
یک ساعتی ساران کو یک ساعتی پایان کو
ای شمس تبریزی بیا ای جان و دل چاکر تو را
گر چه نبشتی از جفا نام مرا بر آب جو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *