+ - x
 » از همین شاعر
 همی بینم ساقی را که گرد جام می گردد
 باز شد در عاشقی بابی دگر
 هم آگه و هم ناگه مهمان من آمد او
 ای دل تو بگو هستم چون ماهی بر تابه
 تعال یا مدد العیش و السرور تعال
 بدید این دل درون دل بهاری
 دوش آمد بر من آنکه شب افروز منست
 سحر است خیز ساقی بکن آنچ خوی داری
 عاشقان پیدا و دلبر ناپدید
 دل چه خورده ست عجب دوش که من مخمورم

 » بیشتر بخوانید...
 بر طاق نه تبخیر جاه و جلال را
 عبادت
 بر سرمای درون
 ديده ام ديد و دل کشيد ترا
 مرا به خانه ام ببر
 پرده از شاهد قدم بردار
 از دور بدیدم آن پری را
 تبسم های زخم وحشت
 مناظره بن لادن با امیر المومنین ملا محمد عمر
 ماییم و می و مطرب و این کنج خراب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هین کژ و راست می روی باز چه خورده ای بگو
مست و خراب می روی خانه به خانه کو به کو
با کی حریف بوده ای بوسه ز کی ربوده ای
زلف که را گشوده ای حلقه به حلقه مو به مو
نی تو حریف کی کنی ای همه چشم و روشنی
خفیه روی چو ماهیان حوض به حوض جو به جو
راست بگو به جان تو ای دل و جانم آن تو
ای دل همچو شیشه ام خورده میت کدو کدو
راست بگو نهان مکن پشت به عاشقان مکن
چشمه کجاست تا که من آب کشم سبو سبو
در طلبم خیال تو دوش میان انجمن
می نشناخت بنده را می نگریست رو به رو
چون بشناخت بنده را بنده کژرونده را
گفت بیا به خانه هی چند روی تو سو به سو
عمر تو رفت در سفر با بد و نیک و خیر و شر
همچو زنان خیره سر حجره به حجره شو به شو
گفتمش ای رسول جان ای سبب نزول جان
ز آنک تو خورده ای بده چند عتاب و گفت و گو
گفت شراره ای از آن گر ببری سوی دهان
حلق و دهان بسوزدت بانگ زنی گلو گلو
لقمه هر خورنده را درخور او دهد خدا
آنچ گلو بگیردت حرص مکن مجو مجو
گفتم کو شراب جان ای دل و جان فدای آن
من نه ام از شتردلان تا برمم به های و هو
حلق و گلوبریده با کو برمد از این ابا
هر کی بلنگد او از این هست مرا عدو عدو
دست کز آن تهی بود گر چه شهنشهی بود
دست بریده ای بود مانده به دیر بر سمو
خامش باش و معتمد محرم راز نیک و بد
آنک نیازمودیش راز مگو به پیش او


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

پوریا:

سلام خسته نباشید دوست عزیز ممنون از شعر های زیبای مولانا واقعا زیباست.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *