+ - x
 » از همین شاعر
 ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست
 آری ستیزه می کن تا من همی ستیزم
 معده را پر کرده ای دوش از خمیر و از فطیر
 کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب
 دوش عشق شمس دین می باختیم
 در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید
 هله آن به که خوری این می و از دست روی
 بگشا در بیا درآ که مبا عیش بی شما
 ای چشم و چراغ شهریاری
 چون بجهد خنده ز من خنده نهان دارم از او

 » بیشتر بخوانید...
 سلامی چو بوی خوش آشنایی
 شوهرم قریه دار کوچه ماست
 زاهد اگرچه لاف ز پرهيز می زند
 بهار دیگر
 هرکه آمد سیر یأسی زین گلستان کرد و رفت
 جهان دل ، جهان رنگ و بو نیست
 دو گیتی را بخود باید کشیدن
 میلاد آن که عاشقانه بر خاک مُرد
 زمین به قبرستان منتهی می شود
 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هین کژ و راست می روی باز چه خورده ای بگو
مست و خراب می روی خانه به خانه کو به کو
با کی حریف بوده ای بوسه ز کی ربوده ای
زلف که را گشوده ای حلقه به حلقه مو به مو
نی تو حریف کی کنی ای همه چشم و روشنی
خفیه روی چو ماهیان حوض به حوض جو به جو
راست بگو به جان تو ای دل و جانم آن تو
ای دل همچو شیشه ام خورده میت کدو کدو
راست بگو نهان مکن پشت به عاشقان مکن
چشمه کجاست تا که من آب کشم سبو سبو
در طلبم خیال تو دوش میان انجمن
می نشناخت بنده را می نگریست رو به رو
چون بشناخت بنده را بنده کژرونده را
گفت بیا به خانه هی چند روی تو سو به سو
عمر تو رفت در سفر با بد و نیک و خیر و شر
همچو زنان خیره سر حجره به حجره شو به شو
گفتمش ای رسول جان ای سبب نزول جان
ز آنک تو خورده ای بده چند عتاب و گفت و گو
گفت شراره ای از آن گر ببری سوی دهان
حلق و دهان بسوزدت بانگ زنی گلو گلو
لقمه هر خورنده را درخور او دهد خدا
آنچ گلو بگیردت حرص مکن مجو مجو
گفتم کو شراب جان ای دل و جان فدای آن
من نه ام از شتردلان تا برمم به های و هو
حلق و گلوبریده با کو برمد از این ابا
هر کی بلنگد او از این هست مرا عدو عدو
دست کز آن تهی بود گر چه شهنشهی بود
دست بریده ای بود مانده به دیر بر سمو
خامش باش و معتمد محرم راز نیک و بد
آنک نیازمودیش راز مگو به پیش او


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

پوریا:

سلام خسته نباشید دوست عزیز ممنون از شعر های زیبای مولانا واقعا زیباست.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *