+ - x
 » از همین شاعر
 دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید
 گرت هست سر ما سر و ریش بجنبان
 ای غایب از این محضر از مات سلام الله
 چشم بگشا جان نگر کش سوی جانان می برم
 ای دل شکایت ها مکن تا نشنود دلدار من
 دیدم نگار خود را می گشت گرد خانه
 موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین
 ای آنک تو خواب ما ببستی
 پیش از آنک از عدم کرد وجودها سری
 جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست

 » بیشتر بخوانید...
 هر چيز که دارم همه از آن تو باشد
 در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
 كه سرنوشت حنا داشت خون من به كف ات
 معامله
 دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
 مرگ
 فاصله، معنی دیگر شب
 حرارت عشق
 من مست می عشقم
 ديده ام ديد و دل کشيد ترا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سر و پا گم کند آن کس که شود دلخوش از او
دل کی باشد که نگردد همگی آتش از او
گرد آن حوض همی گردی و عاشق شده ای
چون شدی غرق شکر رو همه تن می چش از او
چون سبوی تو در آن عشق و کشاکش بشکست
بر لب چشمه دهان می نه و خوش می کش از او
عسلی جوشد از آن خم که نه در شش جهت است
پنج انگشت بلیسند کنون هر شش از او
آن چه آب است کز او عاشق پرآتش و باد
از هوس همچو زمین خاک شد و مفرش از او
آه عاشق ز چه سوزد تتق گردون را
ز آنک می خیزد آن آتش و آن آهش از او
شمس تبریز که جان در هوس او بگریست
گشت زیبا و دلارام و لطیف و کش از او


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *