+ - x
 » از همین شاعر
 آن خانه که صد بار در او مایده خوردیم
 جانم به فدا بادا آن را که نمی گویم
 سپیده دم بدمید و سپیده می ساید
 ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود
 صبح است و صبوح است بر این بام برآییم
 پایی به میان درنه تا عیش ز سر گیرم
 من به سوی باغ و گلشن می روم
 طبیبیم حکیمیم طبیبان قدیمیم
 به باغ بلبل از این پس نوای ما گوید
 این شکل که من دارم ای خواجه که را مانم

 » بیشتر بخوانید...
 ماه کُشی
 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
 در ماتم بیان در زایش زبان
 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
 گر علت مرگ را دوا می کردند
 چون در کف روزگار گشتیم زبون
 برخاستن
 بشوق کوی تو ای مهوش عديم مثال
 آخرین تیر ترکش آنچنان که می گویند
 عصیان خدا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن یار غریب من آمد به سوی خانه
امروز تماشا کن اشکال غریبانه
یاران وفا را بین اخوان صفا را بین
در رقص که بازآمد آن گنج به ویرانه
ای چشم چمن می بین وی گوش سخن می چین
بگشای لب نوشین ای یار خوش افسانه
امروز می باقی بی صرفه ده ای ساقی
از بحر چه کم گردد زین یک دو سه پیمانه
پیمانه و پیمانه در باده دوی نبود
خواهی که یکی گردد بشکن تو دو پیمانه
من باز شکارم جان دربند مدارم جان
زین بیش نمی باشم چون جغد به ویرانه
قانع نشوم با تو صبر از دل من گم شد
رو با دگری می گو من نشنوم افسانه
من دانه افلاکم یک چند در این خاکم
چون عدل بهار آمد سرسبز شود دانه
تو آفت مرغانی زان دانه که می دانی
یک مشت برافشانی ز انبار پر از دانه
ای داده مرا رونق صد چون فلک ازرق
ای دوست بگو مطلق این هست چنین یا نه
بار دگر ای جان تو زنجیر بجنبان تو
وز دور تماشا کن در مردم دیوانه
خود گلشن بخت است این یا رب چه درخت است این
صد بلبل مست این جا هر لحظه کند لانه
جان گوش کشان آید دل سوی خوشان آید
زیرا که بهار آمد شد آن دی بیگانه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *